درس 26 - رازداری

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: آشنایی با رفتارها و هنجارهای اجتماعی

اهداف جزئی:

  • آشنایی با مفهوم رازداری و درک اهمیت آن
  • تقویت هوش دیداری – فضایی
  • گسترش گنجینۀ واژگان
  • شرکت در بحث و گفت‌وگوهای کلاسی
  • تقویت هوش جنبشی – حرکتی
  • دست‌ورزی
آغاز سخن با نام خدا و هم‌خوانی سوره کوثر
عادت چله (بوسیدن دست پدر و مادر)

  با نوآموزان شعر زیر را هم‌خوانی کنید و از آن‌ها بخواهید از تجربه احترام به پدر و مادر خود، به‌ویژه بوسیدن دست آن‌ها سخن بگویند.

شعار امروز ما

دست مامان و بابا

 

هر کسی که ببوسه

عزیزه پیش خدا

فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید به شکل‌های داخل تصویر توجه کنند. نازپری چه در گوش پشمک می‌گوید؟ در پایین صفحه، چرا نازپری در یکی از کادرها خوشحال است و در یکی از کادرها ناراحت؟ آیا می‌توانند برای این تصویر یک داستان کوتاه بگویند؟ (در مسیر سمت راست، پیشو راز نازپری را حفظ کرده است و در مسیر سمت چپ، پیشو راز نازپری را به کوکی گفته است)

دست‌ورزی و رنگ‌آمیزی: پس از توضیح دربارۀ تصویر صفحه، از نوآموزان بخواهید تا مسیر حرکت پیشو را رنگ بزنند و او را از مسیری ببرند که کار درست را انجام می‌دهد.

فعالیت 2: داستان «هیس! این یک راز است»

مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

بچه‌ها داشتند کاردستی درست می‌کردند. پیشو گفت: «ای وای! چسب یادم رفته.»

نازپری که جلوی او نشسته بود برگشت و گفت: «ناراحت نباش! من دارم.» و از توی کیفش یک چسب بیرون آورد. اما همان‌موقع چشم پیشو به جعبه‌ی توی کیف نازپری افتاد. پرسید: «کادو برای کی آوردی؟»

نازپری هیس بلندی کشید و آرام گفت: «این که کادو نیست.»

پیشو پرسید: «پس چی‌چیه؟»

نازپری یواشی گفت: «یک رازه. یک رااااز!»

پیشو پرسید: «راز؟ چه رازی؟» آن‌وقت پیشو دُمش را تاب داد و پرسید: «یک ذره‌اش را هم نمی‌گویی؟»

نازپری کمی فکر کرد و پرسید: «قول می‌دهی به کسی نگویی؟»

پیشو زودی گفت: «قول! قول! قول!»

نازپری توی گوش پیشو رازش را گفت: «توی این جعبه آبرنگ و مدادرنگی است. قرار است آن‌ها را بدهم به بچه سنجاب‌ها. همان‌ها که لانه‌شان توی طوفان خراب شد.»

پیشو پرسید: «چه کار خوبی! اما چرا به کسی نمی‌گویی؟»

نازپری گفت: «مامانم گفته به کسی نگویم.»

پیشو سیبیل‌هایش را تکان‌تکان داد و گفت: «اما مامان من گفته هیچ چیزی را نباید قایم کنم.»

نازپری زودی گفت: «مامان هم این را گفته. برای همین هیچ‌وقت چیزی را از او و بابا قایم نمی‌کنم. اما این فرق دارد.»

و کمی مِن‌مِن کرد و ادامه داد: «آخه مامانم گفته بعضی از کمک کردن‌ها باید یواشکی باشد تا کسی خجالت نکشد!»

پیشو آهان بلندی گفت و سکوت کرد.

زنگ تفریح شد. بچه‌ها توی حیاط مشغول بازی شدند. کوکی آمد کنار پیشو و پرسید: «نازپری بهت چی‌چی می‌گفت؟»

پیشو چند قدم جلوتر رفت و گفت: «رازه! نمی‌توانم بگویم.»

کوکی جلوتر رفت و به پیشو نزدیک شد. توی گوشش گفت: «خیالت راحت! رازداری من حرف ندارد.»

پیشو زودی گفت: «نمی‌گویم. قول داده‌ام کوکی!»

کوکی بیشتر کنجکاو شد. پرسید: «در مورد کی‌کیه؟»

پیشو اخم‌هایش را توی هم کرد و گفت: «نمی‌توانم بگویم.»

کوکی پرسید: «مگر ما دوست نیستیم؟»

پیشو سر تکان داد و گفت: «هستیم. اما این راز برای من نیست که بگویم.»

کوکی با عصبانیت داد زد: «اصلا قهرم!»

زنگ تفریح تمام شد. بچه‌ها برگشتند سر کلاس‌شان. کوکی از کنار پیشو بلند شد و رفت یک جای دیگر نشست. پیشو دلش پر از غصه شد. با خودش گفت: «اگر قول بدهد نگوید که اشکال ندارد.»

اما زودی به خودش گفت: «نه! نمی‌شود!! من به نازپری قول دادم.»

کوکی صورتش را آن‌طرف کرده بود که پیشو را نبیند. انگار اصلا خیال نداشت آشتی کند. پیشو یادش افتاد قرار داشتند امروز بعد از مدرسه با کوکی خاله بازی کنند. اما با این قهر همه چیز به هم می‌خورد.

صدای زنگ بلند شد. پیشو هنوز داشت فکر می‌کرد. باید تصمیمش را می‌گرفت. یک تصمیم مهم. یا باید راز نازپری را می‌گفت تا کوکی آشتی کند یا نمی‌گفت و سر قولش می‌ماند![1]

به نظر شما، پیشو چه کار کرد؟ شما جای او بودید، چه کار می‌کردید؟

[1] . فرزانه فراهانی

فعالیت 3: بحث و گفتگو

در مورد مفهوم راز و اهمیت رازداری با کودکان صحبت کنید. از آنان بپرسید: آیا تابه‌حال شده چیزی را بدانند که دیگران نمی‌دانند؟ از آن‌ها بخواهید هرکدام یک خاطره از ماجرای رازداری شان تعریف کنند. به این جمله از امام باقر (ع) اشاره کنید که می‌فرمایند: «من بین یارانم، از همه بیشتر کسانی را دوست دارم که راز نگهدار هستند.»[1]

در ادامه در مورد انواع راز با نوآموزان گفت‌وگو کنید. به آن‌ها بگویید که ما 2 مدل راز داریم: رازهای خوب و شاد، و رازهای بد و غمگین. رازهایی که می‌توانند باعث احساس ناراحتی یا ترس شود و به خود یا دیگران آسیب می‌رساند. به کودکان یادآور شوید که نباید رازهایی که به خودشان یا دیگران آسیب می‌رساند را تنهایی نگه دارند و حتماً باید با یک شخص بزرگ‌تر امن (مثل والدین یا مربی) در میان بگذارند.

[1] . «إنَّ أحَبَّ أصحابِي إلَيَّ … و أكتَمُهُم لِحَديثِنا»؛ کافی، ج7، ص223، ح2.

فعالیت پیشنهادی: بازی قایم بوشک

نوآموزان را در محوطه‌ای باز که دارای کمینگاه‌هایی مثل درخت و کنج و… باشد، جمع کنید. یک نفر به قید قرعه به عنوان گرگ انتخاب می‌شود. گرگ چشمانش را می‌بندد و از یک تا ده می‌شمارد و سایرین فرصت دارند مخفیگاهی برای خود پیدا کنند. وقتی شمارش تمام شد و همه مخفی شدند، او چشم‌بند را باز می‌کند و شروع به جستجوی آن‌ها می‌کند. هر کدام را که پیدا کند یا از دور ببیند، باید نام شخص و محل مخفیگاهش را اعلام کند و سریعاً به محل چشم‌گذاری باز گردد.

[dflip id="8705"][/dflip]