هدف کلی: آشنایی با رفتارها و هنجارهای اجتماعی
اهداف جزئی:
- درک ضرورت دعوت به نیکی و نهی از بدی
- تقویت روحیه مسئولیت پذیری اجتماعی
- تقویت هوش جنبشی – حرکتی
- گسترش گنجینۀ واژگان
- تقویت دستورزی
از نوآموزان بپرسید: دیروز که دست مامان و بابای خود را بوسیدید ایشان برای شما چه دعایی کردند؟ یادتان باشد، از ایشان بخواهید برایتان دعا کنند؛ چون دعای مامان و بابا برای بچههایشان، خیلی به آنها کمک میکند.
مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.
به نام خداجون مهربون
ظهر بود. بچهها داشتند برمیگشتند لانههایشان. پیشو به لاکو گفت: «امروز از راهی که تو میروی میآیم. میخواهم یک کم توی جنگل بگردم.»
لاکو گفت: «اما من یواش راه میروم.»
پیشو گفت: «اشکال ندارد.»
یک کم گذشت. پیشو قدمهایش را مورچهای برمیداشت. اما باز هم از لاکو جلو میافتاد. حوصلهاش سر رفت. برای همین درخت بلندی که جلوتر از آنها بود را نشان داد و گفت: «آنجا منتظرت مینشینم.» و تندی دمش را تاب داد و رفت.
لاکو آرام آرام پشت سر او راه افتاد.
خیلی زود پیشو به درخت رسید. به آن تکیه داد. ابرهای آسمان را نگاه کرد. گُلهای نزدیک درخت را شمرد. اما لاکو نرسید. دمش را چرخاند. روی برگهای جمع شده زیر درخت، بپر بپر کرد. اما باز هم لاکو نرسید.
یکهو فکری به سرش زد. پنجولهایش را نگاه کرد و آهان آرامی گفت. بعد چنگولهایش را بیرون آورد و شروع کرد به کشیدن نقاشی روی تنهی درخت! اول یک گردی کشید. میخواست چند تا خط دورش بکشد که لاکو از راه رسید. پرسید: «داری چه کار میکنی؟»
پیشو پرسید: «معلوم نیست؟»
لاکو اخمهایش را توی هم کرد و گفت: «دیگر آن کار را نکن!»
پیشو خندید و گفت: «دلم میخواهد قلقلکش بدهم.»
لاکو میخواست اخمهایش را بیشتر کند. داد بزند و باز هم بگوید: «نکن!» اما یاد حرف مامانش افتاد: «زورِ لبخند از اخم بیشتر است!»
برای همین نفس عمیقی کشید. اخمهایش را باز کرد. یک لبخند کوچولو زد و گفت: «این کار که قلقلک نیست. تو داری تنش را زخمی میکنی.»
پیشو چنگولهایش را جمع کرد و پرسید: «یعنی دردش میآید؟»
لاکو اوهوم اوهوم کرد و گفت: «هم درخت دردش میآید هم خدا ناراحت میشود.»
پیشو دستهایش را باز کرد. درخت را بغل گرفت. ماچ و موچش کرد و گفت: «ببخشید!» آنوقت یک ماچ پیشولی فوت کرد برای خدا، طرف آسمان و گفت: «ببخشید!»
همانموقع چیزی از روی درخت افتاد پایین. روی برگها. تالاپی صدا داد. پیشو فکر کرد یک میوه پایین افتاده است. با خنده گفت: «اوه! چقدر زود بخشیده شدم.»
اما چیزی که پایین افتاده بود میوه نبود. تخم کوچولوی یک پرنده بود.
لاکو تخم را برداشت. وای وای کرد و گفت: «فکرکنم مادرش توی لانه نیست.»
و آخ آخ کرد و ادامه داد: «نکند تا آمدن مادرش، یکی برش دارد!»
پیشو زودی گفت: «خب به ما چه!»
لاکو دوباره میخواست اخم کند. اما باز هم یاد حرف مامانش افتاد. نفسش را فوت کرد بیرون و با لبخند گفت: «اگر کمکش نکنیم جوجهی کوچولو روی زمین به دنیا میآید. لای این برگها. آنوقت ممکن است لانهاش را پیدا نکند.»
پیشو یک کوچولو فکر کرد و گفت: «اوه! خب ممکن است گم شود. اینجوری خدا هم ناراحت میشود.»
لاکو به پیشو لبخند زد و گفت: «درسته!» و سرش را بالا گرفت. به لانهی پرنده نگاه کرد و گفت: «اوه! چقدر بالاست. حیف که نمیتوانم از درخت بالا بروم.»
این را که گفت به لاک سنگینش نگاه کرد. بعد هم به پنجولهای پیشو و به او گفت: «تو این کار را بکن.»
پیشو زودی گفت: «آخه میترسم چنگولهایم درخت را زخمی کند. مگر خودت نگفتی؟»
لاکو ریز ریز خندید و گفت: «نگران نباش! این کار قلقلکش میدهد.»
پیشو خندید و پرسید: «راستی راستی؟» و قبل از شنیدن جواب لاکو تخم را برداشت و از درخت بالا رفت. آن را توی لانه گذاشت و از روی شاخه برای لاکو دُم تکان داد.
خدا هم از توی آسمان قشنگترین لبخندش را به آنها زد.[1]
[1] . فرزانه فراهانی
تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید به تصویر دقت کنند و بگویند در هر دو تصویر پیشو چه کاری انجام میدهد؟ ضمن تصویرخوانی، درمورد مفهوم دعوت به خوبیها و جلوگیری از بدیها با کودکان صحبت کنید. از آنان بپرسید:
– آیا تابهحال شما از کسی خواستهاید که کار اشتباهی را انجام ندهد؟ چگونه به او گفتهاید؟
– اگر فقط به دیگران بگوییم کار بد انجام ندهند اما خودمان آن کار اشتباه را انجام دهیم چه میشود؟
– آیا تابهحال کسی را که کار خوبی انجام داده تشویق کردهاید؟ آن کار چه بوده است؟
– خودتان تابهحال چه کار خوبی انجام دادهاید؟
برای کودکان توضیح دهید به کسی که کار خوب انجام میدهد و از دیگران هم میخواهد کار خوب انجام دهند، «نیکبان» گفته میشود. نیکبان یعنی کسی که مراقب خوبیهاست.
دستورزی و رنگآمیزی: پس از سؤال و جواب، از آنها بپرسید: لاکو در کدام تصویر از پیشو میخواهد کار درست را انجام دهد؟ (تصویر پایین) کادر دور آن را رنگ سبز بزن. در کدام تصویر لاکو پیشو را از کار بد و اشتباه منع میکند؟ (تصویر بالا) کادر دور آن را قرمز کن. در پایان با سلیقه خودت تصاویر را رنگآمیزی کن.
ابتدا کودکان را گروهبندی کنید. با وسیلهای مثل روسری، شال، پارچه کم عرض یا کیسه بزرگ پلاستیکی دست یا پای کودکان را ببندید. با شروع بازی همه کودکان باید سعی کنند دست یا پای خود را باز کنند. اولین نفری که توانست دست خود را باز کند باید به کمک دوستانش برود و به آنها کمک کند. این کار ادامه مییابد تا دستان همه کودکان به کمک یکدیگر باز شود.
مربی میتواند روی مقنعه دخترها یا روی سرشانه پسرها یک کارت مستطیل شکل کوچک نصب نماید و هر زمانی که کودکان کار خوبی انجام دهند یا دیگران را به کار خوب دعوت کنند، روی کارت آنها یک برچسب ستاره بچسباند. همچنین به جهت افزایش حس مشارکت، میتوانید این کارتهای مستطیل شکل را با همکاری کودکان درست کنید.