درس 28 - امانت داری

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: آشنایی با رفتارها و هنجارهای اجتماعی

اهداف جزئی:

  • آشنایی با مفهوم امانت‌داری و درک اهمیت آن
  • آشنایی با راه‌های مراقبت از امانت
  • شناسایی افراد امین جهت سپردن امانت
  • گسترش گنجینه واژگان
  • تقویت هوش جنبشی – حرکتی
  • پرورش خلاقیت
آغاز سخن با نام خدا و هم‌خوانی سوره کوثر
عادت چله (بوسیدن دست پدر و مادر)

از فداکاری‌های مادر برای کودکان بگویید و از آنان بپرسید چگونه می‌توان از زحمت‌های او تشکر کرد؟

فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: از نوآموزان بخواهید با دقت به تصویر نگاه کنند و بگویند نازپری و پیشو چه کاری انجام می‌دهند؟ نازپری چه چیزی از پیشو می‌گیرد و پیشو چه چیزی از نازپری می‌خواهد؟ (نازپری کتاب را از پیشو به امانت می‌گیرد و پیشو از او می‌خواهد که خوب از کتاب مراقبت کند) در تصاویر پایین صفحه چه اتفاقی افتاده است؟ کدام کار درست و کدام کار اشتباه است؟

در تصویر سمت چپ، پرپری کتاب امانت گرفته را در کتابخانه می‌گذارد. (کار درست)

در تصویر وسط، پرپری کتاب را باز رها کرده است. (کار اشتباه)

در تصویر سمت راست، پرپری مراقب کتاب نیست و کتاب خط خطی شده است. (کار اشتباه)

دست‌ورزی و کار با قیچی: نوآموزان را به صفحه 34 کتاب کودک ببرید و از آن‌ها بخواهید تصاویر مربوط به این درس را قیچی کنند. برای کاری که نحوه درست مراقبت از کتاب را نشان می‌دهد علامت تیک را بچسبانند و برای کارهایی که نحوه اشتباه را نشان می‌دهد، علامت ضربدر را بچسبانند.

فعالیت 2: داستان «نقاشی پرپری»

مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

زنگ نقاشی بود. پشمک یک بسته مداد رنگی جدید با خودش آورده بود. بچه‌ها دور او جمع شدند و به مدادرنگی‌هایش نگاه کردند.

فیلو گفت: «با مداد نقره‌ایش می‌شود یک فیل کشید.»

نازپری گفت: «مداد طلایی هم دارد!»

پوپک گفت: «اوه! دو تا صورتی دارد. یکی پررنگ یکی کم‌رنگ.»

پشمک با ذوق گفت: «اوهوم! همه‌ی رنگ‌ها را دارد.»

پرپری پرسید: «از کجا خریدی؟»

کوکی پرسید: «چند تا رنگ دارد؟»

پیشو پرسید: «به ما هم می‌دهی؟»

پشمک گوش‌هایش را تکان تکان داد و گفت: «از خاله خرگوش هدیه گرفتم. فکرکنم اندازه‌ی تمام گل‌های دشت رنگین‌کمان رنگ دارد.»

و کمی سکوت کرد و گفت: «به شما هم می‌دهم. اما باید قول بدهید پس بدهید. آخه دوست ندارم هیچ‌کدامشان گم شود.»

فیلو با مداد نقره‌ای مشغول کشیدن خودش شد. نازپری با مداد طلایی یک جعبه‌ی گنج کشید. پوپک با مداد‌های صورتی یک کیک توت‌فرنگی کشید. بقیه‌ی بچه‌ها هم درخت، رنگین‌کمان، بادبادک و توپ کشیدند.

پرپری تازه کشیدن گل آفتابگردان را یاد گرفته بود. برای همین یکی و دوتا و خیلی بیشتر گل آفتابگردان کشید. آن‌وقت مداد زرد پشمک را گرفت و شروع کرد به رنگ کردن. چند تا از گل‌ها که رنگ شد نوک مداد زرد کوچولو شد. پرپری آن را تراشید و دوباره مشغول رنگ‌آمیزی شد. یک کم بعد دوباره نوک مداد زرد کوچولو شد. پرپری باز هم آن را تراشید. اما گل‌های دشت آفتابگردان زیاد بودند. یک‌بار و دو بار دیگر هم مداد زرد را تراشید تا بالاخره همه‌ی گل‌ها رنگ شدند. پرپری مداد زرد را به پشمک داد و گفت: «ممنون پشمک.»

پشمک به مداد زردش نگاه کرد. چشم‌هایش اشکی شد و قلپ قلپ اشک ریخت. گفت: «چقدرکوچولو شده!»

خانم مرغه پشمک را بغل کرد و پرسید: «چی شده پشمک جان.»

پشمک مداد زردش را نشان داد و گفت: «پرپری کوچولویش کرد.»

پرپری زودی گفت: «تقصیر من نیست که! گل‌ها زیاد بودند.» و نقاشی‌اش را نشان داد و آرام گفت: «حالا مگر یک مداد چقدر مهم است؟!»

خانم مرغه پشمک را بوسید و آرام کرد. بعد به پرپری گفت: «چیزی که مهم است امانت‌داری است. چه مداد باشد چه هر چیز دیگری.»

پرپری گفت: «من که نمی‌خواستم اینجوری بشود.»

خانم مرغه بالش را کشید روی سر پرپری و گفت: «می‌دانم عزیزم. اما باید از پشمک اجازه می‌گرفتی. تازه رنگ زرد را که خودت هم داشتی!»

پرپری به مداد زرد خودش و پشمک نگاه کرد. لپ‌هایش از خجالت گُلی شد.

آن‌وقت یک کوچولو فکر کرد و زودی گفت: «مداد زرد من برای تو. آن مداد کوچولو شده هم برای من.» آن‌وقت نقاشی‌اش را هم به پشمک داد: «این هم برای تو. حالا من را می‌بخشی؟»

پشمک به دشت آفتابگردان توی نقاشی نگاه کرد و پرسید: «راستی راستی؟ برای خودم؟»

پرپری لبخند زد و گفت: «اوهوم! برای خود خودت.» و دوباره پرسید: «حالا من را می‌بخشی؟»

پشمک زودی جواب داد: «اوهوم اوهوم! می‌بخشم.»

خانم مرغه از خوشحالی برایشان بال‌بال زد و آفرین گفت.[1]

[1] . فرزانه فراهانی

فعالیت 3: بازی

با استفاده از نخ یا چسب کاغذی یا چسب رنگی، یک مسیر مارپیچ یا شکسته روی زمین ایجاد کنید. برای کودکان توضیح دهید که فرض کنید کتابی را از کتابخانه امانت گرفته‌ایم و حالا باید تمام تلاش‌مان را بکنیم که از کتاب مراقبت کنیم. از کودکان بخواهید به نوبت، کتابی را روی سر خودشان قرار دهند و مراقب باشند و طوری از این مسیر عبور کنند که کتاب زمین نیافتد. سپس کتاب را به کتابخانه برسانند.

[dflip id="8705"][/dflip]