درس 25 - سوره حمد و معاد

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: انس با قرآن و احترام به این کتاب عزیز

اهداف جزئی:

  • آشنایی با سوره حمد و علاقه به یادگیری آن
  • سپاس‌گزاری از خداوند به‌خاطر نعمت‌های فراوان
  • گسترش گنجینه واژگان
  • پرورش هوش کلامی – زبانی
  • شرکت در فعالیت‌های گروهی
  • دست‌ورزی و نقاشی
  • تقویت حافظه شنیداری
آغاز سخن با نام خدا و هم‌خوانی سوره حمد

مربی محترم! ابتدا درمورد محتوای سوره حمد برای کودکان توضیح دهید و به آنان بگویید ما باید بخاطر نعمت‌هایی که خدای مهربان به ما داده، از او سپاس‌گزاری کنیم. از امروز اول صبح، قبل از شروع درس صوت سوره مبارکه حمد را در کلاس پخش نمایید.

عادت چله (زود خوابیدن)

از نوآموزان بپرسید: دیشب چه کسانی زود خوابیدند و صبح به‌موقع بیدار شدند؟

می‌توانید نوآموزان را با شعر زیر تشویق کنید:

زود می خوابی، زرنگی

مانند ماه قشنگی

فعالیت 1: داستان «ماجرای آن روز طولانی»

مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را برای کودکان پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

خانم مرغه داشت برای بچه‌ها از نعمت‌های خدا می‌گفت و یکی‌یکی آن‌ها را می‌شمرد: «یکی نعمت چشم. یکی گوش. یکی دهان.»

پشمک گفت: «یکی هم دندان» و تندتند هویجش را گاز زد.

پرپری گفت: «یکی هم بال» و دور کلاس بال زد.

پیشو گفت: «سیبیل هم یکی دیگر» بچه‌ها غش‌غش خندیدند. پیشو زودی گفت: «خنده ندارد که! اگر سیبیل نباشد چطوری روی دیوار راه برویم.»

یک‌هو ابرها زیاد شدند. هوا تاریک شد. خانم مرغه از پنجره به آسمان نگاه‌کرد و گفت: «امروز زودتر تعطیل می‌کنیم.» و رو به بچه‌ها ادامه داد: «قبل از طوفان بروید لانه‌هایتان.»

لاکو پرسید: «پس بقیه‌ی نعمت‌ها چی‌چی شد؟»

خانم مرغه گفت: «فردا بقیه‌اش را با هم می‌گوییم.»

کمی گذشت. همه‌ی بچه‌ها رفتند. خانم مرغه هم رفت تا پیش جوجه‌هایش باشد. اما لاکو و فیلو هنوز آن‌جا بودند.

فیلو پرسید: «تو چرا نمی‌روی؟»

لاکو سرش را توی لاکش برد و گفت: «آخه توی لاکم خبری از طوفان نمی‌شود. می‌خواستم توی کلاس بگویم که یکی از نعمت‌ها لاک است. اما خب وقت نشد.» بعد سرش را بیرون آورد و پرسید: «اصلا خودت چرا نمی‌روی؟»

فیلو بازوهایش را پف داد و گفت: «طوفان زورش به من نمی‌رسد. خب زور زیاد داشتن هم نعمت است.» آن‌موقع به ابرهای سیاه بالای سرشان نگاه‌کرد و پرسید: «می‌آیی برویم گردش تا نعمت‌های خدا را بشماریم؟»

لاکو گفت: «برویم!»

خیلی زود با هم به طرف رودخانه راه افتادند. آب رودخانه زیاد شده بود. خیلی زیاد.

لاکو گفت: «یکی از نعمت‌ها آب است.»

باران شروع به باریدن کرد. تند و تندتر. زمین خیس شد. لیز و لیزتر.

فیلو خرطومش را بالاگرفت. قطره‌های باران توی خرطومش جمع شدند. آن‌وقت پوف بلندی کرد. باران مثل آبشار از خرطومش پایین ریخت. فیلو گفت: «یکی هم خرطوم.»

همان‌موقع صدای رعد و برق آمد. صدا خیلی بلند بود.

فیلو که کمی ترسیده بود گفت: «یکی هم لانه.»

لاکو هم با ترس و لرز گفت: «کاش پیش مامان و بابایم بودم.» و سرش را توی لاکش کرد و گفت: «یک نعمت هم مامان و بابا.»

دوباره صدای رعد و برق آمد. این‌بار بلندتر. فیلو و لاکو با هم داد زدند: «کمک!» دوباره و چندباره هم داد زدند.

خاله سمور که لانه‌اش همان‌جا بود صدایشان را شنید. با عجله خودش را به آن‌ها رساند. پرسید: «این‌جا چکار می‌کنید؟» و زودی آن‌ها را به لانه‌ی خودش برد.

لاکو به فیلو گفت: «داشتن خاله سمور مهربان هم نعمت است.»

فیلو به کلوچه‌های داغی که خاله با خودش می‌آورد نگاه کرد. گفت: «کلوچه هم همین‌طور.»

خاله سمور خندید و گفت: «ممکن بود نعمت‌هایی که دارید را از دست بدهید!»

لاکو فیلو با هم تکرارکردند: «یعنی چی؟»

خاله سمور گفت: «یعنی اگر زمین می‌خوردید…» و قبل از آن‌که حرفش تمام شود فیلو و لاکو با هم گفت: «اوه! نه.»

خاله سمور لبخند زد و گفت: «ما باید با مراقبت‌کردن از نعمت‌هایی که خدا به ما داده از او تشکرکنیم.» آن‌وقت به فیلو و لاکو کلوچه داد و پرسید: «راستی می‌دانید بعضی از نعمت‌های خدا را نمی‌توان دید؟»

بچه‌ها با چشم‌های گرد شده نگاهش‌کردند. خاله گفت: «مثل فکر کردن.»

لاکو سرش را پایین انداخت و گفت: «کاری که ما نکردیم.»

فیلو پرسید: «یعنی این یکی نعمت را نداریم؟» خاله خندید و گفت: «دارید عزیزم. فقط باید از آن استفاده کنید.»

لاکو و فیلو با هم خندیدند. همان‌موقع صدای مامان‌هایشان آمد که داشتند دنبالشان می‌گشتند.

– آهای فیلووووو جان کجایی؟

– لاااااااکو جان کجایی؟

خاله سمور با خوشحالی گفت: «مهمان داریم بچه‌ها!»[1]

[1] . فرزانه فراهانی

فعالیت 2: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: به نوآموزان بگویید به تصویر دقت کنند و بگویند چه جزئیاتی در این صفحه می‌بینند. از آن‌ها بخواهید تا با توجه به داستان، ماجرای صفحه را یک بار دیگر تعریف کنند.

تقویت حافظه شنیداری: توجه نوآموزان را به تصاویر پایین صفحه جلب نمایید. این تصاویر، همان نعمت‌هایی هستند که بچّه‌های دانابان در داستان آن‌ها را نام بردند. از کودکان بخواهید سعی کنند به یاد بیاورند که چه کسی کدام نعمت را نام گفته بود. (لاکو = لاک / پشمک = دندان / فیلو = زور زیاد و بازو) حالا آن‌ها را یکی یکی رنگ کنند و به همان کسی که نام برده وصل نمایند.

دست‌ورزی: در پایان از کودکان بخواهید تا خط‌چین گردی‌های پایین را در جهت فلش کامل کنند.

فعالیت 3: نقاشی

برگه‌هایی به شکل گل‌های کوچک آماده کنید و در اختیار کودکان قرار دهد.

این برگه‌ها را می‌توانید از این قسمت دانلود و چاپ نمایید.

از نوآموزان بخواهید اولین نعمت یا قشنگ‌ترین نعمتی که از خدای مهربان به ذهنشان می‌رسد را داخل آن نقاشی کنند. سپس مربی روی تابلو یک درخت به عنوان «درخت شکرگزاری» کشیده و از کودکان بخواهد تا نقاشی‌های خود را روی شاخه‌های این درخت بچسبانند. همچنین می‌توانید با استفاده از مقوا یا فوم این درخت را درست کرده و بر روی دیوار کلاس بچسبانید.

فعالیت پیشنهادی: بازی

همراه با کودکان یک حلقه درست کنید. هر کدام از نوآموزان، یک نعمت از نعمت‌های خدا را نام ببرند و بعد از آن، یک حرکت یا صدا را ایجاد کنند. بقیه حلقه باید همه با هم آن نعمت را بگویند و آن حرکت را تکرار کنند. سپس نوبت نفر بعدی است تا نعمتی را بگوید و حرکتی را ایجاد کند.

به عنوان مثال، مربی آغازگر حلقه باشد و بگوید:«سلامتی» و دو دست خود را به هم بزنند. کودکان همه می‌گویند: سلامتی و دو دست خود را به هم می‌زنند. بعد نوبت نفر بعدی است تا انتها.

[dflip id="8705"][/dflip]