هدف کلی: آشنایی با اهمیت نیکی به والدین (تشکر از پدرو مادر)
اهداف جزئی:
- درک مفهوم تشکر از والدین
- شرکت در بحث و گفتوگوهای کلاسی
- گسترش گنجینه واژگان
- دستورزی
- پرورش خلاقیت
- آشنایی با رنگ زرد
مربی ابتدا از نوآموزان بپرسد: قرار شد شبها ساعت چند بخوابیم؟ چه کارهایی باید انجام دهیم تا شبها زود بخوابیم؟
تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید به تصویر دقت کنند. به نظرشان اینجا کجاست و فیلو دارد چه کار میکند؟ چه چیزهایی روی دیوار و روی میز است؟
آشنایی با رنگ زرد: ابتدا رنگ زرد را به کودکان آموزش دهید. سعی کنید به رنگهای زردی که در محیط کلاس وجود دارد اشاره کنید و به آنان نشان دهید. همچنین از آنان بخواهید تا رنگهای زردی که میشناسند را مثال بزنند. سپس توجهشان را به تصویر کتاب کودک جلب نمایید و به آنان بگویید دور قاب عکسی که زرد رنگ است، خط بکشند. (قاب سمت چپ)
مفهوم احترام به والدین: از نوآموزان بپرسید در تصاویر پایین صفحه چه اتفاقی دارد میافتد؟ از آنان بخواهید تا تشخیص دهند کدام تصویر احترام به والدین را نشان میدهد؟ کادر دورش را زرد کنند. (تصویر سمت راست دست مادرش را میبوسد و تصویر سمت چپ در کار خانه کمکش میکند)
دستورزی و رنگآمیزی: در نهایت، تصاویر پایین صفحه را به دلخواه خودشان رنگ بزنند.
مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را برای کودکان پخش نمایید.
به نام خداجون مهربون
آفتاب گرد و طلایی داشت میتابید.
فیلو توی راه خانه بود. یک کوچولو خسته شد. نشست زیر سایهی درخت تا استراحت کند.
یکهو صدایی شنید. سرش را به طرف صدا چرخاند. مورچه کوچولویی را دید که نشسته بود و داشت خرت خرت دانه میخورد. همانموقع بابامورچه آمد و گفت: «چند تا خرت خرت دیگر که خوردی زودی بیا.»
مورچه کوچولو مثل سربازها احترام گذاشت و گفت: «بله قربان!»
فیلو پرسید: «چرا اینجوری کردی؟»
مورچه زودی گفت: «خب به بابایم احترام گذاشتم دیگر.» آنوقت نُچ نُچ کرد. سرش را تکان تکان داد و پرسید: «نکند تو به مامان و بابایت احترام نمیگذاری؟ مگر نمیدانی خدا چقدر این کار را دوست دارد؟»
فیلو با خرطوم سرش را خاراند و چیزی نگفت.
مورچه کوچولو آخآخ کرد. وای وای گفت و زودی رفت.
فیلو از لابهلای شاخهها به آسمان نگاه کرد و با خودش گفت: «پس احترام گذاشتن به مامان و بابا این شکلی است.» و به سمت خانه راه افتاد.
مامان فیلو گفت: «ناهار پفیلا با سُس پنیر داریم. خرطومت را بشوی و بیا.»
فیلو محکم پاهایش را به هم کوبید. خرطومش را گذاشت کنار سرش و مثل مورچه کوچولو گفت: «بله قربان.»
مامان خندید و چیزی نگفت.
بعد از ناهار مامان پرسید: «برویم یک سر به مامان بزرگ بزنیم؟»
فیلو دوباره احترام گذاشت و گفت: «بله قربان.»
اینبار مامان فیلو کمی تعجب کرد. اما باز هم چیزی نگفت.
یکی دو کم گذشت که به خانهی مامان بزرگ رسیدند. مامان بزرگ گفت: «خوش آمدید. بفرمایید.»
فیلو سهباره احترام گذاشت و گفت: «چشم قربان.»
مامان فیلو با تعجب پرسید: «چرا امروز اینجوری میکنی؟»
فیلو گفت: «خب دارم به بزرگترهایم احترام میگذارم دیگر.»
مامان فیلو و مامان بزرگ با هم خندیدند. مامان بزرگ گفت: «احترام گذاشتن که اینشکلی نیست.»
فیلو پرسید: «پس چه شکلی است؟»
مامان بزرگ همانطور که ذرت پف میداد گفت: «خب شکلهای جورواجور دارد. مثلا همین که شما این همه راه برای دیدن من آمدهاید یعنی احترام گذاشتن. یا داد نزدن روی مامان و بابا یا مثلا گوش کردن به حرف مامان و بابا.»
بوی ذرتهای پفالو خانه را پرکرده بود.
فیلو گفت: «میز عصرانه را من میچینم. این هم حساب است؟»
مامان بزرگ با لبخند گفت: «بله که حساب است. کمک کردن به مامان بزرگ خیلی هم حساب است. تازه یکی از کارهایی است که خدا خیلی دوست دارد و حسابی خوشحال میشود.»
مامان فیلو گفت: «جمعکردن اسباب بازیها و مرتب کردن اتاقمان هم حساب است.»
فیلو یاد اتاق به هم ریختهاش افتاد و یواشی گفت: «اوه! ببخشید مامان.»
و زودی حرفش را ادامه داد: «ببخشید گفتن چی؟ حساب است؟ خدا این را هم دوست دارد؟»
مامان فیلو چشمکی زد و گفت: «بله عزیزم!»
صدای قار و قور شکم فیلو بلند شد. رفت کنار مامان بزرگ ایستاد و با خنده پرسید: «میشود زودتر عصرانه بخوریم؟ فکر کنم وقتش رسیده به شکمم احترام بگذارم!»
مامان بزرگ احترام مورچهای گذاشت و گفت: «بله قربان.»
آنوقت هر سه با هم خندیدند. خدا هم با دیدن شادی آنها لبخند زد.[1]
[1] . فرزانه فراهانی.
از کودکان بپرسید:
– تابهحال یک نوزاد را دیدهاند؟ کسی که توانایی انجام هیچ کدام از نیازهای ضروری خود را ندارد (مانند غذا خوردن، مراقبت و…)
– آیا میدانستید که شما هم یک زمانی نوزاد بودهاید؟
– چه کسانی برای شما زحمت کشیدند تا شما بتوانید به این سن برسید؟ (پدر و مادر)
از کودکان بخواهید تعدادی از زحمات و مهربانیهایی که پدر و مادر برایشان کشیدهاند را نام ببرند.
توجه کودکان را به این نکته جلب نمایید که ما باید با کسی که ما را اینقدر دوست دارد و برای ما زحمت کشیده است، چگونه رفتار کنیم؟
از کودکان بپرسید: آیا میدانند بهترین نوع تشکر و قدردانی از پدر و مادرهایمان، بوسیدن دست و پای آنان است؟
ابتدا کاغذهای کوچکی را در اختیار کودکان قرار دهید و از آنها بخواهید کاغذها را از وسط تا کنند. روی نیمه تا خورده، شکل قلب بکشند و با قیچی (با نظارت مربی) کاغذ را برش بزنند تا قلبهای کوچک درست شود.
سپس از آنان بخواهید با استفاده از گواش یا رنگ انگشتی، با دست خود یک درخت زیبا روی کاغذ بکشند. حالا قلبهای کوچک برش زده شده را روی درخت بچسبانند.
در پایان به کودکان بگویید: امروز شما با دستان کوچکتان این درخت زیبا را خلق کردید برای کسانی که دوستشان دارید و می خواهید با این کار از پدر و مادرتان تشکر کنید. همیشه باید به خاطر چیزهای خوب زندگی، خوراکیهای خوشمزه، مهربانی و محبت خانواده، شکرگزار خداوند مهربان باشیم.
مربی مهربان! لطفا متنی که در ادامه میآید را در شبکههای مجازی یا بهصورت فیزیکی در کارت پستال، برای والدین محترم نوآموزان بفرستید:
«والدین عزیز و گرامی! در راستای آموزش مهارتهای زندگی و با هدف تکریم جایگاه پدر و مادر در اسلام و فرهنگ ما، یک فعالیت عاطفی و ماندگار را در نظر گرفتهایم.
از کودکان دلبندمان خواستهایم به نشانه قدردانی از تمام زحماتی که برایش میکشید دستهای شما را ببوسد. لذا از شما خواهش میکنیم یک عکس از این لحظه پرمهر بگیرید و برای ما ارسال کنید تا در کنار هم این لحظات ناب را مرور کنیم. منتظر عکسهای سرشار از عشق شما هستیم.»