درس 24 - بازی های فکری

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: آشنایی با سرگرمی و بازی‌های فکری و تشویق به استفاده از آن‌ها

اهداف جزئی:

  • آشنایی با سرگرمی و بازی‌های فکری
  • شرکت در بحث و گفت‌وگوهای کلاسی
  • آشنایی با رنگ آبی
  • انتقاد پذیری
  • دست‌ورزی و تقویت عضلات
  • تقویت حل مسئله
  • بیان دلایل منطقی ساده برای عمل یا گفتار خود
آغاز سخن با نام خدا و هم‌خوانی سوره توحید
عادت چله (زود خوابیدن)

از کودکان بپرسید دیشب چه کسانی زود خوابیدند؟ قرار بود شب‌ها چه ساعتی بخوابند؟ کودکانی که به‌موقع خوابیده‌اند را با کمک دوستانشان تشویق کنید.

فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بپرسید: به نظر شما این هاله، تصویر چه کسی است؟ اجازه دهید تمام کودکان صحبت کنند و نظراتشان را بیان کنند.

هوش و حل پازل: کودکان را به صفحه 36 کتاب کودک ببرید. از آن‌ها بخواهید از روی خط‌چین‌های تصویر فیلو قیچی کند. سپس قطعات پازل را به همین صفحه بیاورند و روی صفحه درس، کنار یکدیگر بچسباند و تصویر فیلو را دوباره درست کند.

فعالیت 2: داستان «اوه چه جالب!»

مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را برای کودکان پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

تیغولی یک جوجه‌تیغی جهانگرد بود. او هیچ‌وقت یک‌جا بند نمی‌شد. اصلا برای همین به تیغولی می‌گفتند جهانگرد.

یک روز که خورشید گرد و قلمبه‌تر از همیشه بالای آسمان می‌تابید به جنگل خودشان برگشت. از دور بچه‌ها را دید که داشتند توی رودخانه بازی می‌کردند. با عجله به سمت‌شان رفت.

سر و صدای بچه‌ها مثل همیشه زیاد بود.

دارکوب به آن‌ها ‌گفت: «بس کنید! سر ظهر حتی من هم تق‌تق کردن را تعطیل می‌کنم.»

موش‌کور از زیرزمین سرک کشید و گفت: «ای داد! این‌قدر آب نپاشید به هم. سوراخ لانه‌ام پر از آب شد.»

سمور با اخم‌های توی هم رفته گفت: «چقدر توی رودخانه گرومب گرومب می‌کنید.»

بچه‌ها با هم گفتند: «ای بابا! پس ما چی‌چی بازی کنیم؟»

همان‌موقع تیغولی برایشان دست تکان داد و پرسید: «چطورید بچه‌ها؟»

فیلو با خرطومش به هوا آب پاشید و با شادی گفت: «هورا! عموتیغولی آمده.» و دوید تا بغلش کند. بقیه هم پشت سرش راه افتادند.

تیغولی خیلی زود از توی کوله‌پشتی‌اش یک قلمبه پنبه بیرون آورد و روی زمین پهن کرد. خودش را گردالو کرد. روی پنبه‌ها قل خورد. تیغ‌هایش که پنبه‌ای شد دست‌هایش را برای بغل‌کردنشان بازکرد.

ببعی خندید و گفت: «چقدر شبیه من شدی عمو تیغولی!»

بچه‌ها یکی‌یکی تیغولی را بغل‌کردند. شالاپ شولووپ ماچش کردند.

تیغولی پرسید: «چی بازی می‌کردین؟»

بچه‌ها با غصه همه چیز را تعریف کردند. تیغولی سریع کوله پشتی‌اش را باز کرد و گفت: «غصه‌ چرا؟! من یک عالم بازی دارم.»

بچه‌ها با تعجب پرسیدند: «بازی توی کوله پشتی؟!»

تیغولی چشمک زد و گفت: «نه از آن بازی‌ها. منظورم بازی فکری است.»

پیشو پرسید: «بازی فکری یعنی چی؟»

پرپری گفت: «یعنی فکر کنی ببینی چی بازی کنی بهتر است.»

لاکو گفت: «یعنی توی خواب به بازی فکر کنی.»

ببعی گفت: «یعنی با فکرت بپربپر بازی کنی.»

تیغولی ریزریز خندید و گفت: «نه بچه‌ها! این‌طوری نیست.»

بعد از توی کیفش پازلی را بیرون آورد و گفت: «این یک پازل است که تا تکه‌هایش را کنار هم نگذاریم نمی‌توانیم آن‌ را ببینیم. برای این‌کار هم باید خوب فکر کنیم.»

بچه‌ها با هم گفتند: «اوه چه جالب! بازی با تکه‌های عکس.»

تیغولی باز هم دست کرد توی کوله‌اش. صفحه‌ای را با چند تا نخود و لوبیا بیرون آورد و گفت: «این بازی اسمش دوز است. توی این بازی هم باید خیلی فکر کرد.»

بچه‌ها با هم گفتند: «اوه چه جالب! بازی با نخود لوبیا!»

و باز هم دست کرد توی کیفش و چند بازی دیگر بیرون آورد. بچه‌ها با هم گفتند: «اوه چه جالب! این‌همه بازی!»

نازپری پرسید: «شما این همه بازی را از کجا بلدید؟»

تیغولی گفت: «خب من جهانگردم دیگر. هر کدام را از یک جایی یادگرفته‌ام.»

آن‌وقت شروع کرد به کندن پنبه‌های روی تیغ‌هایش و ادامه داد: «راستی بازی‌های فکری هوش را زیاد می‌کنند.»

بچه‌ها به کوه پنبه‌های قلقلی شده‌ی تیغولی نگاه‌کردند و با هم گفتند: «مثل شما عمو پنبه‌ای باهوش!»

و همه با هم خندیدند. آن‌قدر بلند که اهالی جنگل گفتند: «هیس!»[1]

[1] . فرزانه فراهانی

فعالیت 3: بازی دوز

می‌توانید یک بازی جذاب مانند دوز با کمک کودکان طراحی کنید. ابتدا کودکان را دو به دو گروه‌بندی کنید. سپس به هر گروه یک برگه A4 بدهید. طرح بازی دوز را روی تخته کشیده و از آن‌ها بخواهید این طرح را روی کاغذ بکشند. در صورت نیاز می‌توانید به آن‌ها کمک کنید. مثلاً به‌صورت نقطه‌گذاری تقاطع خطوط را علامت گذاری کنید تا کودکان خط‌ها را بکشند. بعد از آماده شدن صفحه دوز، هر گروه با استفاده از کاغذ مچاله‌های رنگی شروع به انجام بازی با هم می‌کنند.

[dflip id="8705"][/dflip]