درس 19 - امامت

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: آشنایی با مفهوم رهبری جامعه

اهداف جزئی:

  • شناخت مفهوم امامت
  • درک نیاز به وجود راهنما
  • تقویت هوش جنبشی – حرکتی
  • گسترش گنجینه واژگان
  • مفهوم تقارن
آغاز سخن با نام خدا و هم‌خوانی سوره ناس
عادت چله (بوسیدن دست پدر و مادر)

 از نوآموزان بپرسید: آیا دیروز، وقتی به خانه رفتید، دست مادر و پدر خود را بوسیدید؟ چرا ما باید هرروز این کار را انجام دهیم؟

فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: توجه نوآموزان را به تصویر جلب نمایید. از آن‌ها بپرسید: به نظر شما چه شخصی در کنار کودکان است؟ برای آنان در مورد امام زمان (عج) و محبت و علاقه ایشان به کودکان صحبت کنید.

مفهوم تقارن: ابتدا با وسایلی که در محیط کلاس در اختیار دارید، مفهوم تقارن را با کودکان کار کنید. سپس از آن‌ها بخواهید بوته گل سمت راست تصویر را مانند بوته سمت چپ رنگ بزنند.

فعالیت 2: داستان «برفک گم شده»

مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

فیلو داشت می‌رفت مدرسه که چشمش افتاد به یک پرنده‌ی عجیب غریب.

با خودش گفت: «چه گردن درازی، چه پاهای بلندی، چه منقار تیزی! تا حالا او را ندیده‌ام.» آن‌وقت نزدیکش شد.

پرنده‌ی عجیب داشت چلیک چلیک اشک می‌ریخت و به آسمان نگاه می‌کرد.

فیلو سلام کرد. پرسید: «کی هستی؟ اینجا چه کار داری؟»

پرنده جواب سلامش را داد و گفت: «من برفک هستم. گم شده‌ام. از بقیه‌ی لک‌لک‌ها جا ماندم.» و دوباره به آسمان نگاه کرد. باز هم اشک ریخت.

فیلو هم به آسمان نگاه‌کرد. اما هیچ لک‌لکی ندید. پرسید: «مگر کجا می‌رفتید؟»

برفک گفت: «یک جای دور. آن طرف کوه.»

فیلو با تعجب پرسید: «کدام کوه. اینجا چند تا کوه دارد.»

برفک غصه‌اش را قورت داد و گفت: «نمی‌دانم. باید پشت سر سپیدو می‌رفتیم. اما من حواسم به ابرهای پشمکی پرت شد. داشتم روی آن‌ها بپربپر می‌کردم که یک‌هو گم شدم.»

فیلو لبخند زد و گفت: «گریه نکن برفک! حتما یک راهی هست.» و او را با خودش به مدرسه برد.

وقتی رسیدند همه چیز را برای خانم مرغه تعریف کرد. بچه‌ها به برفک خوش آمد گفتند. یکی برایش دانه آورد. یکی آب. یکی برایش ماچ فرستاد و یکی اشک‌هایش را پاک کرد.

خانم مرغه از برفک پرسید: «یادت هست سپیدو قبل از سفر چه‌چیزهایی می‌گفت؟»

برفک یک‌ریزه فکر کرد تا حرف‌های سپیدو یادش بیاید. گفت: «از جایی حرف می‌زد که پرستوها هم می‌روند.»

و دو ‌ریزه بیشتر فکرکرد و ادامه داد: «غازها هم می‌روند آن‌جا.»

خانم مرغه از این‌طرف کلاس رفت آن طرف. فکر کرد و باز هم فکر کرد. اما نمی‌دانست پرستوها و غازها کجا می‌روند.

به برفک گفت: «بیشتر فکر کن. حتما چیزهای دیگری هم گفته.»

برفک چند ریزه بیشتر فکر کرد: «آهان! این را هم گفت که ما به طرف غروب می‌رویم.»

خانم مرغه از شادی بال بال زد و به او آفرین گفت. بعد کوهی را که خورشید پشت آن غروب می‌کرد را نشان داد و گفت: «باید بروی پشت آن کوه. اگر زود راه بیفتی و تند بال بزنی بهشان می‌رسی.»

برفک با خوشحالی پرید روی شاخه و گفت: «ممنون که کمکم کردید.» و بالا پرید. بالاتر از ابرها.

همه با او خداحافظی کردند و برایش ماچ و موچ فوت کردند.

فیلو پرسید: «چرا باید پشت سپیدو می‌رفتند؟»

خانم مرغه جواب داد: «چون او راهنمایشان بود.»

فیلو با تعجب منتظر ماند تا خانم مرغه بیشتر توضیح بدهد. خانم مرغه ادامه داد: «راهنما یعنی کسی که راه را بلد است. او راه درست را به بقیه نشان می‌دهد تا کسی گم نشود.»

یکی از بچه‌ها پرسید: «همه راهنما دارند؟»

آن یکی دیگر پرسید: «راهنما‌ها چه شکلی هستند؟»

خانم مرغه شروع‌کرد به توضیح دادن: «بله! همه راهنما دارند. برای این‌که هیچ‌کس نباید راه اشتباه برود.»

و نوک‌خندی زد و ادامه داد: «راهنماها شبیه بقیه‌اند. چون از خودمان هستند.»

آسمان آبی از توی پنجره‌ی کلاس دیده می‌شد. بچه‌ها به کوهی که خورشید پشت آن غروب می‌کرد نگاه‌ کردند. آن‌وقت از خدا خواستند تا به برفک کمک کند که زودتر به سپیدو و دوستانش برسد.[1]

پس از شنیدن داستان، بحث و گفت‌وگوی کوتاهی با کودکان داشته باشید. برای آنان توضیح دهید راهنما به معنی نشان‌دهنده راه است و به شخصی که دیگران را در یافتن مسیر کمک می‌کند، راهنما می‌گویند. از آنان بپرسید: به نظر شما یک راهنمای خوب باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟ چرا برفک گم شده بود؟ وقتی که خانم قدی گفت همه راهنما دارند، منظورش چه کسی بود؟ راهنمای ما (امام زمان) کجاست و چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم تا راهنمای ما بیاید؟

[1] . فرزانه فراهانی

فعالیت 3: بازی

با استفاده از گچ یا چسب رنگی روی زمین یک مسیر فرضی پیچ و خم دار ایجاد کنید. کودکان را به گروه‌های دو نفره تقسیم کنید. یک نفر چشمش را ببندد. نفر دوم، با گفتن جملاتی مثل: آهسته برو، ایست، بپیچ به راست و… راهنماییش کند. سپس برای کودکان توضیح دهید که: دوستتان چطور به شما کمک کرد تا راهتان را پیدا کنید؟ اگر او نبود، می‌توانستید به مقصد برسید؟ امام هم همینطور راهنمای ماست تا ما راهمان را پیدا کنیم.

فعالیت پیشنهادی: بازی

نوآموزان را به حیاط آموزشگاه یا نمازخانه ببرید. آن‌ها را به‌صورت حلقه‌ای یا در یک صف، کنار هم مرتب کنید. مربی مقابل کودکان می‌ایستد؛ طوری که همه بتوانند او را به خوبی ببینند. سپس حرکات ساده و شاد انجام می‌دهد. مثلا: دست می‌زند، (آهسته، تند تند، بلند ، بی صدا) می‌چرخد (یک دور آرام، یک دور تند) می‌پرد (جفت پا، یک پا، به جلو یا عقب) دست‌ها را بالا می‌برد، می‌نشیند و بلند می‌شود و …. کودکان باید هر حرکت مربی را دقیقاً مثل او تکرار کنند.

[dflip id="8705"][/dflip]