هدف کلی: آموزش شرایط زندگی به کودک دارای مادر شاغل
اهداف جزئی:
- احترام گذاشتن به پدر و مادر در هر شرایطی (احترام گذاشتن به پدر یا مادری که فوتشده و یا جدا شده)
- شرکت در بحث و گفتوگوهای کلاسی و پاسخ به سؤالات
- گسترش گنجینه واژگان
- توجه و دقت به صدای آخر کلمات (صدای ب)
- ارتقای توانایی تفکر منطقی، حل مسئله و تصمیمگیری
- ساختن کاردستی و رنگآمیزی

ضمن سؤال از چگونگی احترام به والدین، شعر زیر را همراه با ایجاد ریتم با نوآموزان همخوانی کنید:
من مامانو میبوسم
صبح که چشام وا میشه
دستشو که میبوسم
یه غنچه پیدا میشه

برای مرور درسهای گذشته سؤالات ذیل را از نوآموزان بپرسید:
- درس 34 جلد اول: برای اینکه بر روی لبهای دوستانمان لبخند بیاوریم، برای همگروهیهایتان یک لطیفه بگویید. یادمان باشد قومیت کسی را مسخره نکنیم.
- درس 5: شما چگونه در کارهای خانه همکاری میکنید و مسئولیت انجام دادن چه کارهایی را دارید؟
- درس 7: چگونه میتوانید به بچههایی که با یکی از والدینشان زندگی میکنند، احترام بگذارید؟
تصویرخوانی و تفکر:
از نوآموزان بخواهید بهدقت به تصویر نگاه کرده، در مورد آن فکر کنند و نظر خود را در مورد تصویر و اتفاقی که ممکن است افتاده باشد، بیان کنند.
آموزش ستون: از کودکان بخواهید؛ بایستند و دستها به پهلو، پاها جفت و بدن کشیده باشد. به آنها بگویید ستونها محکم و عمودی هستند و اگر کج شوند ممکن است بیافتند پس آنها هم باید تعادل خود را حفظ کنند و مانند ستون بایستند. همچنین میتوانید از کودکان بخواهید با استفاده از خمیر بازی توپکهای کوچکی ساخته و یکییکی آنها را بهصورت عمودی روی هم قرار دهند و ستون درست کنند. سپس، در مدرسه بهدنبال چیزهایی بگردند که شبیه ستون هستند (مانند تنه درختان، میله پرچم، نردهها و…)
آموزش مفهوم ستون و دستورزی: از نوآموزان بخواهید نقطهچینهای روی دیوار را کامل کنند. به صفحه آخر کتاب بروند و مربعهایی که مربوط به این درس است را با رنگ مشخص شده، رنگ بزنند و آنها را ببُرند. حالا مربّعهای همرنگ را زیر هم، در ستونهای کم رنگ بچسبانند.
آشنایی با همپایان «ب»: کلماتی که صدای آخر آنها صدای «ب» هست را تکرار کنید تا نوآموزان بهدقت گوش دهند و بتوانند صدای آخر را تشخیص دهند. مانند: آب، کتاب، آفتاب، گلاب، تاب، کباب، و… . سپس، از آنان بخواهید با توجه به کادر پایین، هالههایی که آمده است را در تصویر پیدا کنند و پس از رنگآمیزی، با خط به آنها وصل کنند. سپس دور چیزهایی که با «ب» تمام میشوند خط بکشند. (کتاب – قاب – جوراب)
ابتدا از کودکان بپرسید کدامیک از آنان مادرشان در بیرون از خانه کار میکند؟ کار او چیست؟ در مورد اهمیت و نیاز کاری که مادران شاغل در بیرون از منزل انجام میدهند، با کودکان گفتوگو کنید. مانند پرستاری، پزشکی و… . از کودکان بپرسید زمانی که مادرشان در منزل نیست، چه کارهایی را انجام میدهند و چه کارهایی را نباید انجام دهند. اینکه چگونه باید قدردان زحمات والدین خود باشند.
قبل از آمدن مامان به خانه چهکاری انجام میدهید؟
اگر فرد غریبهای به منزل شما تلفن زد، چگونه باید با او صحبت کنید؟
کارهایی که می توان انجام داد:

کارهایی که نباید انجام داد:

نوآموزان را گروهبندی کنید و بخواهید که با استفاده از خمیر بازی و دراز کردن خمیرها، یک یا چند مسیر را درست کنند. سپس، با استفاده از یک کاغذ مچاله کوچک و فوت بهوسیلهی نی، یا با استفاده از انگشت بهنحوی این کاغذ کوچک را از این مسیر عبور دهند. هر بخشی از مسیر میتواند به یک رنگ باشد تا بتوانند بهنوبت توپ را حرکت دهند و به انتهای مسیر برسانند.
همچنین، کودکان میتوانند این بازی را زمانی که تنها در خانه هستند، بهصورت انفرادی انجام دهند.
وسایل مورد نیاز: خمیر بازی، نی.
از نوآموزان بخواهید با همگروهیهای خود مشورت کنند و شرایطی که ممکن است در خانه تنها بمانند را نمایش دهند. در این مواقع چه کاری انجام میدهند و چه کارهایی را نباید انجام دهند و خود را چگونه سرگرم کنند.
فیلو با اسباببازیهایش بازی میکرد. او مجبور بود ساعات زیادی را تنها در خانه بماند؛ چون مامانفیلا سرِ کار میرفت.
فیلو حوصلهاش سر رفته بود و نمیدانست باید چهکار کند. خیلی دوست داشت خانه را تمیز و مرتب کند تا وقتی مامان به خانه برمیگردد، خوشحال شود. او همیشه قبل از آمدن مامان، خانه را تمیز میکرد و مامان هم کلی قربان صدقه او میرفت و بوسش میکرد؛ اما امروز حوصله کاری را نداشت. تلویزیون را روشن کرد تا کارتون ببیند.
همینکه تلویزیون روشن شد، آقای مجری گفت: «سلام فیل کوچولوهای عزیز! آیا حوصلهتان سر رفته و نمیدانید باید چهکار کنید؟»
فیلو گفت: «آره آره!»
مجری گفت: «آیا دوست دارید قبل از اینکه مامانتان از سر کار برگردد، یک کار هیجانانگیز انجام دهید؟»
فیلو از جا پرید و داد زد: «آره آره آره!»
مجری گفت: «پس همین الآن به شمارهای که اینجا مینویسم زنگ بزنید.»
فیلو شماره را حفظ کرد و بدو بدو رفت سراغ گوشی تلفن. یاد حرف مامانفیلا افتاد. مامانفیلا میگفت وقتی من خانه نیستم، میتوانی به گوشیام زنگ بزنی؛ اما تلفن بقیه را جواب نده و به بقیه زنگ نزن.
مغز فیلو میگفت: «باید به حرف مامانش گوش کند»؛ اما دل فیلو میگفت: «زود باش به این شماره زنگ بزن تا دیگر حوصلهات سر نرود.» آخرسر هم به حرف دلش گوش داد و شماره را گرفت.
آقایی از آنطرف گوشی گفت: «سلام فیلو!»
صدایش خیلی شبیه صدای آقای مجریِ تلویزیون بود. فیلو پرسید: «اسم مرا از کجا بلدی؟»
صدا گفت: «ما همه اهالی جنگل دانابان را میشناسیم. حالا دوست داری یک کار هیجانانگیز کنی؟»
فیلو تلفن به دست، بالا و پایین پرید و گفت: «آره! آره! زود باش بگو چهکار کنم؟»
صدا گفت: «بیا داخل حیاط.»
فیلو یاد حرف مامانفیلا افتاد که گفته بود: «وقتی من خانه نیستم، بیرون نرو و کارهای خطرناک نکن»؛ اما دلش میگفت «برو بیرون تا ببینی چه خبر است».
فیلو از چشمی، بیرون را نگاه کرد. هیچ خبری نبود. میخواست برود بیرون که از آنطرف تلفن، صدای دادوبیداد آمد. انگار یکی داشت میگفت: «بگیریدش! بگیریدش!». فیلو از ترس گوشی را پرت کرد و دوید و زیر مبل قایم شد.
یک ساعت بعد در خانه باز شد. فیلو خیلی ترسیده بود. خودش را زیر مبل مچاله کرد تا پیدایش نکنند؛ اما چند لحظه بعد صورت مامانفیلا را دید که خمشده بود زیر مبل و میگفت: «سلام پسرم. امروز همهچیز خوب بود؟ چرا اینجا قایم شدی؟»
فیلو نفس راحتی کشید و از زیر مبل بیرون آمد. بعد هم پرید در بغل مامانفیلا.
تلویزیون هنوز روشن بود و داشت اخبار نشان میداد. آقای پلیس رو به دوربین ایستاده بود و میگفت: «امروز در جنگل دانابان، اتفاق عجیبی افتاد. متوجه شدیم که یک گروه خلافکار، بچه فیلها را میدزدند، امروز آقا گرگه و اعضای گروهش را دستگیر کردیم. به همهی فیلها هشدار میدهیم که حواسشان را جمع کنند و گول آقا گرگه را نخورند.»
فیلو در دلش گفت: «آخ آخ! کاش به آقا گرگه زنگ نمیزدم؛ اما بازهم خدا را شکر که نرفتم بیرون…».
مامانفیلا گفت: «خدا را شکر که وقتی من خانه نیستم پسرم حواسش جمعِ جمع است.»
فیلو ریز ریز خندید و گفت: «آره مامانفیلا! خدا را شکر!».
ایده «بازی و کاردستی» برای انجام در کلاس:




