هدف کلی: آشنایی با منابع طبیعی و سوختی (برق و آب و گاز)
اهداف جزئی:
- آشنایی با نعمتهای خداوند و تشکر از او
- درک اهمیت صرفهجویی در مصرف منابع طبیعی
- گسترش گنجینۀ واژگان
- شرکت در بحث و گفتوگوهای کلاسی
- دستورزی
شعر زیر را برای نوآموزان بخوانید و از آنان بخواهید این بار خودشان درمورد شعر توضیح دهند:
پرپری خشمی شده
داد می زنه بق بقو
نازپری می گه یواش
صبر و تحملت کو؟
برادر قشنگم
به من بگو چی شده؟
چرا برادر من
اینطوری خشمی شده
بهتره آروم باشی
حرف بزنیم دوتایی
بلند بگو آهای صبر
وقتشه زود بیایی[1]
[1] . زهرا موسوی
تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید خوب به تصویر دقت کنند و بگویند چه میبینند؟ به نظر آنها چرا در غار خاله خرسی هیچ چراغی روشن نیست اما در جنگل ریسههای چراغ روشن است؟ از آنان بخواهید با همفکری هم، یک داستان کوتاه برای تصویر بگویند.
رنگآمیزی و کار با قیچی: پس از صحبت درمورد تصویر، از نوآموزان بخواهید به صفحه 34 کتاب کودک بروند و تصویر شمعهای این درس را رنگ بزنند و ببُرند.
مفهوم مرتب کردن بر اساس بلند به کوتاه: ابتدا در محیط کلاس، مفهوم کوتاه و بلند را با نوآموزان مرور کنید. سپس به آنان نشان دهید که چطور وسایل را از کوتاه به بلند یا از بلند به کوتاه، کنار هم میچینیم. پس از تکرار و تمرین این مفهوم، توجهشان را به تصویر کتاب جلب نمایید. از آنها بخواهید تصویر شمعها را طوری کنار شمع بلندتر بچینند که شمعها به ترتیب از بلند به کوتاه کنار یکدیگر باشد.
مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.
به نام خداجون مهربون
صبح بود. فیلو توی اتاقش داشت نقاشی میکشید. چراغ اتاقش هم روشن بود. کمی بعد نقاشیاش تمام شد. رفت تا آن را به مامانش نشان دهد. مامان داشت توی آشپزخانه ذرت پف میداد. فیلو چراغ آشپزخانه را روشن کرد. نقاشیاش را بالا گرفت و گفت: «ببین چقدر قشنگ شده!»
نقاشی فیلو یک جنگل بود که از شاخههای درختهایش یک عالم چراغ آویزان بود. چراغهای رنگی و گردالی.
مامان گفت: «خیلی قشنگه! توی جنگل جشنه؟»
– نه!
– پس چرا اینقدر چراغ روشنه؟!
– همینجوری!
مامان پفیلاهای پف کرده را توی ظرف ریخت. چراغ آشپزخانه را خاموش کرد و پرسید: «چراغ را چرا روشن کردی؟»
فیلو دوباره گفت: «همینجوری!»
مامان نگاهی به باقی چراغهای خانه کرد. چراغ اتاق فیلو، اتاق جلویی، اتاق بغلی، اتاق پشتی همه روشن بودند. مامان پرسید: «ای بابا! اینها را چرا روشن کردی؟»
فیلو پفپف خندید و باز هم گفت: «همینجوری! آخه من خیلی چراغ دوست دارم. مخصوصا رنگیرنگی!»
مامان کمی فکر کرد و گفت: «پاشو بریم خانهی خاله خرسی، پفیلاها را آنجا بخوریم.»
فیلو پرسید: «خب چرا؟»
مامان گفت: «همین جوری!»
خیلی زود فیلو و مامانش راه افتادند. از جنگل گذشتند تا به کوه رسیدند. بالا رفتند و رفتند تا به غار رسیدند.
فیلو به سوراخ تاریک غار نگاه کرد و گفت: «خاله خرسی؟ مهمان نمیخواهی؟»
خاله خرسی بیرون پرید و با شادی گفت: «چه عجب از این طرفها!» و بفرمایید گفت.
فیلو دست مامانش را محکم گرفت. با خودش آرام گفت: «چقدر تاریکه!»
و با مامان رفت توی غار. خاله خرسی یک شمع بزرگ روشن کرد. پفیلاها را با چند تا کلوچه روی میز گذاشت.
فیلو یک کلوچه گاز زد و پرسید: «چرا چراغ ندارید؟»
خاله خرسی لبخند زد و گفت: «تا دلت بخواهد دارم!» و یک ریسه پر از چراغ به فیلو نشان داد.
فیلو کلوچههای توی لپش را قورت داد و پرسید: «پس چرا روشنشان نمیکنید؟»
خاله خرسی یک مشت پفیلا برداشت و گفت: «آخه چراغ، تنهایی که روشن نمیشود. باید برق هم باشد که ما نداریم.»
فیلو چشمهایش را گرد کرد و پرسید: «چرا ندارین؟ کلید برق را بزنید خودش میآید.»
خاله خرسی گفت: «به این راحتیها نیست! اول باید برق تولید شود. بعد تا خانههای ما بیاید. تازه وقتی هم که میآید اگر زیاد مصرف کنیم تمام میشود. آنوقت میشود مثل ما که برق را اسراف کردیم و حالا خیلی وقتها برق نداریم. مثل حالا که میبینید.»
فیلو کمی فکرکرد.کمی بیشتر. بعد به مامان گفت: «من اصلا دوست ندارم برق جنگلمان تمام شود.»
مامان لبخند زد و گفت: «من هم دوست ندارم.»
فیلو آرام به مامان گفت: «فکرکنم باید همین جوریهای بهتری داشته باشم.» مامان سر تکان داد و اوهوم گفت.
خاله خرسی دو لیوان شربت عسل برای فیلو و مامانش ریخت و ادامه داد: «چقدر خوب که امروز آمدید. تنهایی حوصلهام سر رفته بود.»
فیلو از مامان پرسید: «میشود از این بعد بیشتر به خاله سر بزنیم.»
و به مامان چشمک زد و گفت: «همینجوری!»[1]
[1] . فرزانه فراهانی
درمورد انرژی با کودکان صحبت کنید. برای آنها مثال بزنید که ما برای دویدن و بازی کردن، نیاز به انرژی داریم. انواع انرژی را برای آنها نام ببرید و از وسایلی که به آن انرژی نیاز دارند مثال بزنید. (گرمایشی، نور، برق، بنزین و …)
پس از صحبت درمورد انرژی، از آنها بپرسید اگر یک روزی منابع این انرژیها تمام بشود چه کار باید بکنیم؟ درمورد اهمیت صرفهجویی و راههای جلوگیری از هدررفت انرژی با آنان گفتوگو نمایید. (خاموش کردن لامپ هنگام خروج از اتاق، بستن درها و پنجرهها، استفاده از وسایل نقلیه عمومی یا دوچرخه، بستن شیر آب هنگام مسواک زدن یا وضو گرفتن و …)
در آخر نیز به کودکان یادآور شوید که علاوه بر رعایت این موارد، میتوانند قهرمان صرفهجویی هم باشند و در محیط خانه به کسانی که موجب هدر رفت انرژی هستند، با کمال احترام، تذکر بدهند. به این نکته اشاره کنید که خدای مهربان، دوست دارد که ما در مصرف نعمتهای خوب، صرفهجویی کنیم و نعمتها را هدر ندهیم.