درس 23 - سوره کوثر

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: انس با قرآن و آشنایی با سوره کوثر

اهداف جزئی:

  • آشنایی با قرآن و احترام گذاشتن به آن
  • آشنایی با شخصیت حضرت زهرا (س)
  • مفهوم عدد پنج
  • گسترش گنجینه واژگان
  • افزایش تمرکز و تقویت بر عضلات دست
آغاز سخن با نام خدا و هم‌خوانی سوره کوثر

مربی محترم! از امروز اول صبح، قبل از شروع درس صوت سوره مبارکه کوثر را در کلاس پخش نمایید.

عادت چله (بوسیدن دست پدر و مادر)

 آیا کسی را می‌شناسید که از بوسیدن دست پدر و مادرش خجالت بکشد؟ شما به او چه می‌گویید؟

فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: از نوآموزان بخواهید خوب به تصویر دقت کنند و هر چیزی که در این صفحه می‌بینند را بازگو نمایند.

دست‌ورزی: از نوآموزان بخواهید خط‌چین‌های بالن را کامل کنند.

مفهوم عدد 5 و رنگ‌آمیزی: ابتدا با وسایلی که در محیط کلاس در اختیار دارید، مفهوم عدد 5 را با کودکان کار کنید. سپس از آنان بخواهید هر قسمت بالن را با توجه به رنگ مشخص شده در پایین آن، رنگ‌آمیزی نمایند و سپس رنگ‌های روی بالن را بشمارند (5 رنگ). پس از شمارش رنگ‌ها، دور 5 عدد از گل‌هایی که در آسمان است، خط بکشند.

فعالیت 2: داستان «باران گل و شکلات»

مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

آسمان صاف و آبی بود. نازپری و پرپری داشتند پرواز می‌کردند. یک‌هو نازپری گفت: «آن‌جا را ببین پرپری!»

کمی آن‌طرف‌تر از جنگل، یک بالن بزرگ روی زمین بود.

پرپری گفت: «اوووووه! چه بادکنک بزرگی.»

نازپری گفت: «آدم‌ها به آن بالن می‌گویند نه بادکنک.»

پرپری پرسید: «خب به چه درد می‌خورد؟»

نازپری گفت: «با آن پرواز می‌کنند.»

پرپری کمی فکرکرد. بعد خندید و گفت: «آهان، یادم نبود آدم‌ها بال ندارند.» و پرسید: «برویم ببینیم چه خبر است؟»

کمی که گذشت، دوتایی روی شاخه‌ی یک درخت، نزدیک به بالن نشستند. آقای مهربان با چندتا بچه آن‌جا بود. یک عالم گل و شکلات هم کنارشان بود.

آقای مهربان گفت: «به هر شاخه گل یک شکلات گره بزنید. تولد که بدون شکلات نمی‌شود.»پرپری پرسید: «چقدر عجیب! تولد توی آسمان!؟»

نازپری عطر گل‌ها را نفس کشید و گفت: «به به! چه عطری! چه تولدی! اما تولد چه کسی است؟»

یک دختربچه با روبان قرمز، گفت: «حتماً پیامبر از این‌که خدا به او دختر داد خیلی خوش‌حال شده»

آقای مهربان گفت: «بله».

نازپری گفت: «آهان. پس تولد دختر پیامبر است.»

یکی دیگر از بچه‌ها پرسید: «واقعاً آدم بدها پیامبر را چون پسر نداشت اذیتش می‌کردند؟»

آقای مهربان سرش را به علامت بله تکان داد.

پرپری اخم‌هایش را توی هم کرد و با خودش گفت: «چه آدم‌های کله‌پوکی!»

یکی از بچه‌ها گفت: «می‌دونید، مامانم گفت امروز فقط تولد حضرت زهرا نیست. امروز روز مادر هم هست!»

پسرکی که داشت گل‌ها را می‌چید، سرش را بلند کرد و پرسید: «چرا؟ مگر چه ربطی دارد؟»

آقای مهربان توضیح داد: «چون ایشون بهترین مادرِ دنیا بودن! مهربون و قوی. به خاطر همین، روز تولدشان را به عنوان روز مادر انتخاب کردند تا همه به یادشان باشند و به مادرهای خودشان هم در این روز تبریک بگویند.»

پسرک لبخندی زد و گفت: «آها! پس حتماً باید بعد از جشن، بروم برای مامانم یک گل هم بخرم!»

یکی دیگر از بچه‌ها پرسید: «آن‌وقت چی شد؟ خدا به پیامبر کمک کرد؟»

آقای مهربان گفت: «خدا یک سوره از آسمان برای پیامبر فرستاد. آخر خدا پیامبر را خیلی دوست داشت.»

باد آرامی شروع به وزیدن کرد. پرپری پرسید: «سوره یعنی چی؟»

نازپری گفت: «یک بار از مامان بزرگ شنیدم. گفت که حرف‌های خدا با آدم‌ها اسمش سوره است.»

پرپری می‌خواست سوال بعدی را بپرسد که نازپری هیس بلندی کرد.

آقای مهربان شروع کرد به باد کردن بالن. بیشتر و بیشتر. آن‌قدر که بالن گردتر و قلمبه‌تر شد.

یکی از بچه‌ها پرسید: «خدا توی آن سوره به پیامبر چه حرفی زد؟»

آقای مهربان همان‌طور که داشت گل‌ها را توی سبد می‌گذاشت گفت: «خدا به پیامبر گفت؛ ما به تو دختری دادیم تا فرزندانش نامت را برای همیشه در جهان نگه دارند.» بعد بچه‌ها را یکی یکی سوار بالن کرد. خودش هم سوار شد.

باد تندتر وزید. کمی گذشت. بالن بالا رفت. رسید میان ابرها. نازپری و پرپری هم پریدند بالا. نزدیک بالن پرواز کردند.

بچه‌ها با شادی به زمین نگاه کردند. یکی از آن‌ها پرسید: «یعنی فرزندان پیامبر الان هم هستند؟»

آقای مهربان با لبخند گفت: «بله عزیزم! آخرین فرزندِ ایشان هستند.»

یکی دیگر از بچه‌ها گفت: «می‌شود یک روز از ایشان هم برایمان بگویید؟»

آقای مهربان با لبخند گفت: «بله که می‌شود.» بعد به ابرها خیره شد و زیر لب گفت: «اللهم عجل لولیک الفرج.»

بالن بالاتر رفت. از ابرها هم بالاتر. خیلی زود باران گل و شکلات بر سر همه بارید.[1]

[1] . فرزانه فراهانی

فعالیت 3: بازی

با استفاده از چسب رنگی یا چیزی شبیه آن، روی زمین مسیر پیچ و خم داری را مشخص کنید. کودکان را به دسته‌های پنج نفره تقسیم کنید و به هر نفر از اعضای گروه، 5 توپ استخری بدهید. از آن‌ها بخواهید بدون اینکه توپ‌ها از دستشان بیافتد، از مسیری که شما تعیین کرده‌اید عبور کنند و توپ‌ها را به مقصد برسانند. حالا نوبت گروه بعدی است و همین‌طور تا گروه آخر.

[dflip id="8705"][/dflip]