هدف کلی: آشنایی با مفهوم نظافت و بهداشت و تشویق به آن
اهداف جزئی:
- رعایت بهداشت بدن و ضرورت استحمام
- آشنایی با مفهوم راست و کنار
- تقویت هوش ریاضی و منطقی
- گسترش گنجینه واژگان
- شرکت در بحث و گفتوگوهای کلاسی
- پرورش هوش اخلاقی (Moral)

تصویرخوانی و تفکر: توجه کودکان را به صفحه جلب نمایید. درمورد تصاویری که داخل صفحه است با کودکان صحبت کنید و از آنها بخواهید تمام اجزای صفحه را یکی یکی نام ببرند. سپس به آنان بگویید آیا میتوانند برای این صفحه یک داستان کوتاه تعریف کنند؟
رنگآمیزی و حل ماز: ابرای آنان توضیح دهید که فیلو میخواهد به حمام برود. به او کمک کنند و وسایلی که برای حمام رفتن مناسب هست را رنگ بزنند (شامپو – لیف – صابون) حالا فیلو را از مسیری به برکه برسانند که از کنار وسایل مناسب حمام رد بشود.
آموزش مفهوم راست: در پایان نیز دور وسایل بهداشتی که سمت راست تصویر است، خط بکشند. (مسواک و خمیردندان)
مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را برای کودکان پخش نمایید.
به نام خداجون مهربون
خورشید بالای آسمان بود. فیلو توی مغازهی مامانش بود.
مامان پرسید: «فیلو جان آن جعبهها را میگذاری اینطرف؟»
فیلو پرسید: «کدام طرف؟» مامان گفت: «اینطرف.» و با خرطومش سمت راست مغازه را نشان داد.
فیلو جعبهها را برداشت و گذاشت آن طرف. مامان گفت: «ممنون پسرم!» فیلو عرقهای روی پیشانیاش را پاک و یک ماچ آبدار از لُپهای مامانش کرد.
مامان گفت: «چقدر عرق کردی عزیزم. برو رودخانه خودت را بشور.» و یک صابون به او داد.
فیلو زودی راه افتاد. توی راه پشمک را دید که نشسته بود روی یک تنهی درخت.
فیلو پرسید: «اینجا چرا نشستی؟»
پشمک یک هورت از آب هویجش خورد و گفت: «این تنهی درخت افتاده وسط راه. زورت میرسد برش داری؟»
فیلو بازوهایش را قلمبه کرد و گفت: «معلوم است که میرسد.» و زور زد. چندتا زور زد تا تنهی درخت از جایش تکان خورد.
پشمک گفت: «اوه اوه! چقدر عرق کردی فیلو.»
فیلو صابونش را نشان داد و گفت: «اوهوم! الان میروم رودخانه.»
پشمک به صابون فیلو نگاه کرد و گفت: «یک فکری کردم.» و نی را از توی آبهویجش بیرون آورد و ادامه داد: «برویم حباب بازی؟»
فیلو بلند گفت: «جانمی جان!» و تند تند با پشمک رفت تا به رودخانه رسید.
بعد با خرطومش یک گودال کنار رودخانه کند و از آب پُرش کرد. صابونش را هم توی آن انداخت و هم زد. گودال پر از کف شد. آنوقت بازی شروع شد.
پشمک با نی حباب درست کرد. فیلو با خرطومش.
یککم بیشتر که گذشت پشمک گفت: «من دیگه باید بروم.» و زودی بپر بپر کرد و رفت.
همان موقع یک جوجه تیغی روی تپه داشت قلقلی بازی میکرد.
فیلو گفت: «چه با حال!» و رفت روی تپه و سُرخورد پایین.
فیلو آنقدر سرگرم بازی شد که خورشید از بالای آسمان پایین آمد.
چیزی نمانده بود برود پشت کوهها که فیلو یادش آمد حمام نکرده. اما دیر شده بود.
هوا داشت سرد میشد. تازه صابونش هم تمام شده بود. با خودش گفت: «خب فردا میروم.»
وقتی به خانه رسید مامان کمی اخم کرد. نُچ نُچ کرد.
سرش را تکانتکان داد و گفت: «حالا مجبوری این شکلی بروی مدرسه.» و یک صابون دیگر توی کیفش گذاشت و گفت: «فردا بعد از مدرسه حمام یادت نرود!»
صبح شد. فیلو مثل همیشه نشست پیش دوستانش.
پیشو پیف پیف بلندی کرد و گفت: «چه بوی گندی میدهی!»
ببعی هم بو کشید و گفت: «پوووووف! راست میگه پیشو.»
پرپری و نازپری هم رفتند آنطرفتر. کمکم دور فیلو خالی شد.
گَلوی فیلو از غصه پُفکرد. پُفش زودی ترکید. اشکهای تُپل مُپلش ریخت روی زمین.
خانم مرغه پرسید: «چی شده؟» فیلو ماجرا را برای خانم مرغه تعریف کرد.
خانم مرغه گفت: «امروز زنگ اول میرویم اردو. فکر کنم آبتنی توی این آفتاب عالی باشد.»
بچهها با هم گفتند: «آخ جون اردو!»
خانم مرغه به فیلو نزدیک شد و توی گوشش گفت: «قول بده از فردا مثل همیشه تمیز و خوشبو باشی.»
فیلو خرطومش را بالا آورد و گفت: «قول!»[1]
[1] . فرزانه فراهانی
بعد از شنیدن داستان، سوالاتی از متن قصه از نوآموزان بپرسید: مامان فیلو ازش خواست جعبهها را کدام طرف بگذارد؟ فیلو وقتی خواست به رودخانه برود و خودش را بشوید، مادرش چه چیزی به او داد؟ پشمک و فیلو با هم کنار رودخانه چه بازی کردند؟ بعد از اینکه فیلو توی کلاس بوی بد میداد، خانم مرغه چه تصمیمی گرفت؟
امام علی (ع)، میفرمایند: «بوی بد و آزاردهنده را با آب از بین ببرید که خدا از بندگان کثیف بدش میآید؛ کسانی که دیگران از بوی بدش اذیت میشوند»[1]. ضمن اشاره به این سخن، در رابطه با اهمیت نظافت روز جمعه با کودکان بحث و گفتوگو کنید.
[1] . «تَنَظَّفوا بِالْماءِ مِنَ النَّتْنِ الرِّيحِ الَّذى يُتَأَذّى بِهِ وَ تَعَهَّدوا اَنْفُسَكُمْ، فَاِنَّاللّه َ عَزَّوَجَلَّ يُبْغِضُ مِنْ عِبادِهِ القاذورَةَ الَّذى يَتَاَنَّفُ بِهِ مَنْ جَلَسَ اِلَيْهِ»؛ خصال، ص620، ح10.
از نوآموزان سوال کنید که دیشب چه ساعتی خوابیدند؟ قرار بود شبها چه ساعتی بخوابند؟ سپس شعر زیر را با یکدیگر همخوانی کنند: