درس 5 - شهادت حضرت فاطمه (س)

به نام خداجون مهربون

تاریخ: 3 ماه جمادی الثانی[1]

هدف کلی: گرامی‌داشت مناسبت‌های مذهبی

اهداف جزئی:

  • آشنایی با شخصیت حضرت فاطمه (س)
  • آشنایی با جریان شهادت حضرت فاطمه (س)
  • تقویت باورهای مذهبی
  • گسترش گنجینۀ واژگان
  • تقویت خلاقیت
  • دست‌ورزی

[1] . در روز شهادت حضرت فاطمه (س) بخاطر ابهامات رسم الخط عرب، دو روز محتمل است؛ 13 ماه جمادی الأولی و 3 ماه جمادی الثانی.

فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید به تصویر دقت کنند و با کمک هم یک داستان کوتاه برای آن بگویند.

هوش و کار با قیچی: سپس نوآموزان را به صفحه 27 کتاب کودک ببرید و از آن‌ها بخواهید تصاویر مربوط به این درس را ببُرند و هر قطعه را در صفحه، در جای درست خودش بچسبانند.

فعالیت 2: داستان «نذری مامان بزرگ»

مربی محترم! داستان را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

عطر شله‌زرد نذری توی خانه پیچیده بود. مامان‌بزرگ داشت توی کاسه‌های چیده شده روی میز، شله زرد می‌ریخت.

ثمین پرسید: «من خوشگل‌شون کنم؟»

مامان‌بزرگ لبخند زد و گفت: «آره عزیزدلم!»

ثمین عروسکش، مو حنایی را روی صندلی نشاند و توی گوشش گفت: «همین‌جا باش تا کارم تمام شود.» مو حنایی لبخند زد و چیزی نگفت.

ثمین قاشق دارچین را برداشت. با دقت یک خط ‌دارچینی از این‌طرف و یکی از آن‌طرف روی کاسه کشید.

مامان‌بزرگ گفت: «به‌به! چه قشنگ شد!!»

ثمین دوباره قاشق را از دارچین پر کرد و پرسید: «چرا نذری می‌دهید مامانی؟»

مامان‌بزرگ کاسه‌ی دیگری را پر کرد و گفت: «خب شهادت حضرت زهراست دخترکم!»

ثمین پرسید: «مامان امام حسن و امام حسین؟»

مامان‌بزرگ آفرین گفت و ادامه داد: «بله! حضرت زهرا دختر پیامبر هستند. یک خانم مهربان و بخشنده.»

کاسه‌های شله‌زردها یکی‌یکی پر می‌شدند و ثمین روی آن‌ها را با دارچین خط می‌کشید.

مو حنایی که حوصله‌اش سر رفته بود اخم کرد. ثمین گفت: «یک کوچولو صبرکن! کارم که تمام شد می‌برمت حیاط.»

مو حنایی دوباره لبخند زد.

ثمین گفت: «بخشنده یعنی چی؟»

مامان‌بزرگ یک ظرف خلال بادام به ثمین داد تا روی کاسه‌ها بریزد. لبخند زد و گفت: «حضرت زهرا یک باغ بزرگ داشت به اسم فدک. یک باغ با یک عالم درخت که پیامبر به ایشان هدیه داده بود. ایشان آن‌قدر مهربان بودند که همه‌ی میوه‌های باغ را به آدم‌های نیازمند می‌دادند. این یعنی بخشندگی! یعنی چیزی را که دوست داری به بقیه هم بدهی.»

ثمین گفت: «چقدر مهربان!» و توی گوش موحنایی گفت: «شنیدی! بخشنده بودن یعنی این. یعنی این‌که لباس تور توری‌ات را به بقیه‌ی عروسک‌ها هم بدهی.» و لُپش را ماچ کرد.

مامان‌بزرگ کاسه‌ها را توی سینی چید تا برای همسایه‌ها ببرد. چادرش را سر کرد و پرسید: «ثمین‌جان میای کمک؟»

ثمین، موحنایی را بغل کرد و بلند گفت: «چششششم!»[1]

[1] . فرزانه فراهانی

فعالیت 3: کاردستی «تسبیح خاکی»

مقداری گل سفال در اختیار کودکان قرار دهید و از آن‌ها بخواهید هر بار مقدار کمی از گل را بردارند و با کف دو دست خود، آن را به شکل تیله‌های کوچکی در بیاورند. سپس با کمک یک خلال دندان، داخل تیله را سوراخ کنند. به همین صورت، تعداد زیادی تیله درست کنند و اجازه دهند تا تیله‌های سفالی خشک شوند. پس از خشک شدن، از سوراخ تیله‌ها نخ رد کنند و دو سر نخ را به هم گره بزنند. حالا آن‌ها یک تسبیح خاکی دارند و می‌توانند مهره‌هایش را به دلخواه خودشان رنگ بزنند.

[dflip id="8705"][/dflip]