هدف کلی: آشنایی با رفتارهای مبتنی بر ارزشهای اسلامی (مسخره نکردن)
اهداف جزئی:
- ابراز ناخشنودی از رفتار ناشایست تمسخر دیگران
- تقویت هوش اخلاقی
- گسترش گنجینه واژگان
- شرکت در بحث و گفتوگوهای کلاسی
- تقویت هوش جنبشی – حرکتی
از نوآموزان بپرسید؛ شما وقتی دستهای پدر و مادرتان را بوسیدید، آنها چه احساسی داشتند؟ در مورد آن توضیح دهید.

تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید به تصویر نگاه کنند و بگویند چه چیزهایی در تصویر میبینند؟ به نظر آنها کودکان در حال انجام چه کاری هستند؟ چرا پوپک و فیلو اخم کردهاند؟ پرپری و پیشو چه کار میکنند؟ (پرپری و پیشو درحال مسخره کردن شالاپی هستند و فیلو و پوپک از این مسئله ناراحت اند) چه کسی به جمع بچهها اضافه شده است؟ («شالاپی»، سگ آبی)
رنگآمیزی: پس از بیان نظرات، از آنها بخواهید صورت دو نفری که رفتارشان درست است را در پایین صفحه رنگآمیزی نمایند.
دستورزی: حالا دور صورت دو نفری که رفتارشان اشتباه است، خط قرمز بکشند.
مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.
به نام خداجون مهربون
تا صبح باران باریده بود. آب رودخانه زیاد شده بود. خیلی زیاد. مامانِ خانواده سگ آبیها، بچهاش را پیش خانم مرغه آورد. سلام کرد و گفت: «من و بابا امروز خیلی کار داریم. باید یک سد جدید بسازیم تا آبهای زیادی بروند توی آن.» آنوقت سگ آبی کوچولو را به خانم مرغه سپرد. گفت: «ظهر میآیم دنبالش.» بعد تشکر کرد و رفت.
خانم مرغه گفت: «خیلی خوش آمدی! تا خودت را به بچهها معرفی کنی من بروم یک سر به جوجههایم بزنم.»
سگ آبی کوچولو، جلوی کلاس ایستاد. سلام کرد و گفت: «اسم من شالاپی است. خیلی خوشحالم که امروز مهمان شما هستم.»
ببعی گفت: «چه اسم خندهداری! شالاپی.» و غشغش خندید. شالاپی با خودش گفت: «شالاپ شولوپ کردن خوبه که.»
پیشو نگاهی به عینک شالاپی انداخت و پرسید: «چه مسخره! کی عینکش را با کِش دور سرش میاندازد.» و زد زیر خنده.
شالاپی دوباره با خودش گفت: «خب اگر کِش نداشته باشه موقع شنا از سرم میافتد که!»
کوکی هم با خنده گفت: «چرا رنگت نارنجیه؟!»
شالاپی سهباره با خودش گفت: «اما نارنجی رنگ قشنگیه که!» و به بچهها لبخند زد و چیزی نگفت.
آنموقع رفت کنار فیلو. پرسید: «پیش تو بشینم؟»
فیلو گفت: «بشین.» و با تعجب به دُم سگ آبی نگاه کرد و پرسید: «چرا دُم تو این شکلیه؟»
پشمک از جایش بلند شد. کنار شالاپی ایستاد. به دندانهای او نگاه کرد وگفت: «اووووو! دندانهایت از دندانهای من هم بلندتره!»
همانموقع خانم مرغه آمد. گفت: «بچهها زنگ دوستی داریم. هرکس یک نقاشی برای بهترین دوستش بکشد.»
بچهها مشغول شدند. کمی گذشت. کمی بیشتر. شالاپی زودتر از بقیه گفت: «نقاشی من تمام شد.»
خانم مرغه نوکخند زد و گفت: «خب بگو عزیزم برای کدام دوستت نقاشی کشیدی؟»
شالاپی اجازه گرفت و آمد جلوی کلاس. گفت: «برای یک دوست نیست. این نقاشی را برای کلاس دوستی کشیدم.» و نقاشیاش را بالا گرفت. خانم مرغه گفت: «چقدر عالی! همهی بچهها را کشیدی؟»
شالاپی گفت: «بله آخه بچههای این کلاس خیلی قشنگاند.» و به ببعی نگاه کرد و گفت: «چقدر موهای فرفریات قشنگ است!» و به پیشو گفت: «چه دُم دراز بامزهای داری.»
بعد از گوشهای بادبزنی فیلو، لاک سفت لاکو، گوشهای دراز خرگوش، پرهای سفید پرپری و نازپری، گوشهای کوچولوی فندق و کاکُل کوکی هم تعریف کرد.
لُپهای بچهها از خجالت سرخ شدند. آرام گفتند: «ممنون شالاپی!» آنوقت سرشان را پایین انداختند و نقاشیهایشان را کامل کردند.
کمی دیگر گذشت. نقاشی بقیهی بچهها هم تمام شد. خانم مرغه پرسید: «خب حالا شما بگویید نقاشیهایتان را برای کدام دوستتان کشیدید؟» همه با هم گفتند: «برای شالاپی.»[1]
[1] . فرزانه فراهانی

با کودکان در مورد مسخره نکردن دیگران صحبت کنید. از آنها بخواهید خودشان را جای کسی بگذارند که مورد تمسخر واقع میشود و حسشان را بیان کنند. حالا به آنها بگویید کسی که مسخرهاش میکنیم هم دقیقاً همین حس را پیدا میکند. در این مورد با نوآموزان صحبت کنید که هر کودکی منحصر به فرد است و ویژگیهای خاص خودش را دارد. اگر دیدیم کسی دوستمان را مسخره میکند، چه کار میتوانیم بکنیم؟ از تفاوتهای مسخره کردن و شاد بودن صحبت کنید. در پایان به این آیه از سوره حجرات اشاره کنید که خدای مهربان میفرماید: هیچ گروهی نباید گروه دیگر را مسخره کند.[1]
[1] . «لایَسخر قَومٌ مِن قَومٍ»؛ سوره حجرات، آیه 11.