هدف کلی: پرورش صفات اخلاقی و رفتارهای اجتماعی
اهداف جزئی:
-
- همدردی کردن با دیگران
- علاقهمندی به برطرف کردن نیاز دیگران با ابزارها و توانایی کودکانه
- شرکت در بحث و گفتوگوهای کلاسی و پاسخ دادن به سؤالات
- مشارکتپذیری در فعالیتها
- گسترش گنجینه واژگان
- دستورزی و تقویت عضلات دست
- تقویت هوش اخلاقی (Moral)
- تناظر یکبهیک بین اجزای یک مجموعه

اگر در اتوبوس یا مترو ببینیم کودکی در حال آسیب زدن به صندلیها است، چگونه با او رفتار کنیم که متوجه کار اشتباه خود شود؟

برای مرور درسهای گذشته سؤالات ذیل را از نوآموزان بپرسید:
- درس 6: نام رهبر دوستداشتنی ما چیست؟
- درس 12: اگر دوست ما بدون اجازه به وسایل دیگران دست بزند، چگونه باید او را متوجه کار اشتباهش کنیم؟
- درس 14: اگر یک اسباببازی از دوست خود به امانت بگیریم، چطور باید از آن نگهداری کنیم؟
تصویرخوانی و تفکر: از نوآموزان بپرسید در تصویر کتاب چه میبینید؟ به نظر شما بچهها در حال انجام چهکاری هستند؟
ابتدا داستانک زیر را برای نوآموزان تعریف کنید:
یک روز سرد زمستانی پرپری و فیلو و پشمک به همراه هم به کوهنوردی رفتند. وقتی حسابی بالا رفتند، ناگهان برای هرکدامشان یک مشکل پیش آمد؛ پرپری حواسش نبود و یکی از کفشهایش پایین افتاد. فیلو متوجه قار و قور شکمش شد اما دیگر خوراکیای نداشت. پشمک هم یادش رفته بود که با خودش وسایل گرم بیاورد و حسابی سردش شده بود.
آشنایی با مفهوم تناظر یکبهیک: حالا از نوآموزان بخواهید با دقت به کولهپشتیهای پایین صفحه و برچسب آویزان به آن، بگویند که هر کولهپشتی مخصوص چه کسی است با خط آبی به خودش وصل کنند.
تقویت هوش و کار با قیچی: سپس از انتهای کتاب، تصاویر مربوط به هر کوله پشتی را ببُرند و آن را در جای مناسب خودش بچسبانند.
تمرین کمک به دیگران : از نوآموزان بخواهید به کوله پشتی فیلو و وسایل داخل آن دقت کنند و بگویند به نظر آنها، فیلو به کدام دوستش می تواند کمک کند و چطوری؟ دور آن وسیله خط بکشند و با رنگ قرمز، به کسی که کمک لازم دارد وصل کنند. همین سؤال را درمورد کوله پشتی پشمک و پرپری هم بپرسید.
رنگآمیزی: در پایان از نوآموزان بخواهید تا قسمتهای خالی صفحه را به دلخواه خود رنگآمیزی نمایند.
با کودکان در مورد کمک کردن به دیگران، جشن نیکوکاری و کار خوب کردن صحبت کنید. سپس، مربی عزیز سؤالات زیر را از کودکان بپرسد:
تاکنون چهچیزهایی برای هدیه به جشن نیکوکاری بردهاید؟ غیر از پول، دیگر چگونه میتوان به دیگران کمک کرد؟
شما تابهحال چطور توانستهاید کمک دیگران کنید؟ آیا تابهحال در جشن نیکوکاری شرکت کردهاید؟
برای جمعبندی بحث و گفتوگوی خود، به این سخن پیامبر(ص) مهربانمان اشاره کنید که فرمودند: هر کار خوبی، صدقه است.[1] (به این معنا که صدقه دادن، منحصر در پول دادن به فقیران نیست، بلکه هر نوع نیکی کردن و انجام کار خوب، حتی نیکی به اعضای خانواده، اگر با انگیزه خوشحال کردن خدای مهربان باشد، صدقه محسوب میشود.)
نکته: با استفاده از ویدیو میتوانید به کودکان بیاموزید چگونه در زندگی روزمره خود مهربان باشند، به دیگران کمک کنند و به فکر دیگران باشند. مهربانی، فقط کمک مالی نیست و میتواند در قالبهای مختلفی مانند کمک به همکلاسی، گوش دادن به حرفهای دوست ناراحت یا حتی لبخند زدن به یک غریبه باشد.
انیمیشن در موضوع مهربانی و نیکوکاری :
[1] جوادی آملی، مفاتیح الحیات، نشر اسراء، 1396 ش، ص ۵۳۳.

از کودکان بخواهید دستهای خود را روی کاغذ رنگی بکشند و ببرند. روی هر دست نقاشی با این دست چهکار خوبی میتوانم انجام دهم را بکشد (مثلاً کمک به نیازمندان، مراقبت کودکان، غذا دادن به نیازمندان و…) سپس، دستها را به تابلو بچسبانند و بهعنوان نماد تعهد به مهربانی نمایش داده و بعد، احساس خود را از این کار بگویند.
از کودکان بخواهید به کمک همدیگر در کلاس خوراکیهایی مانند ژله یا سالاد الویه درست کنند و به دیگر دانشآموزان بفروشند و پول حاصل از این کار را به نیازمندان هدیه دهند.
پرپری توپش را زیر یکی از بالهایش گرفته بود و از صورتش شُرشُر عرق میریخت. تازه از کلاس فوتبال برگشته بود. حسابی گرسنه بود. بوی کیک گردویی که داخل خانه پخش شده بود، بینیاش را قلقلک داد. بو کشید و بو کشید و رسید به مامانپری. مامانپری داشت کیک خوشمزه را داخل ظرف میگذاشت. دلش از ضعف پیچوتاب خورد. پرسید: «مامانپری! امروز جشن تولد داریم؟ عجب کیک خوشمزهای! من که خیلی گرسنهام».
مامانپری خندید و گفت: «ای شکمو! این کیک را برای میز مهربانی پختم؛ ولی برای تو هم چند تکه کنار گذاشتم. لباسهایت را که عوض کردی، میتوانی از آن بخوری».
پرپری با تعجب پرسید: «میز مهربانی دیگر چیست؟»
مامانپری که با خامه روی کیک را تزئین میکرد، گفت: «میز مهربانی، میز بزرگی است که اهالی جنگل هر چه برای فروش داشته باشند، آنجا میبرند و پول آن را خرج نیازمندان میکنند».
پرپری همانطور که داشت به میز مهربانی فکر میکرد، با نوک بال، پشتسرش را خاراند و به طرف اتاقش رفت. نازپری یکگوشه اتاق نشسته بود. دوروبرش پر از خردههای پارچه بود. پرپری گفت: «چهکار میکنی نازپری؟ اینهمه پارچه برای چیست؟»
نازپری یکی از گل سرهایی را که درست کرده بود، به او نشان داد و گفت: «ببین قشنگ شده؟ این گل سرها برای میز مهربانی است. میخواهم آنها را بفروشم و پولش را به نیازمندان بدهم».
پرپری بالهایش را آویزان کرد و با خودش گفت: «باز هم میز مهربانی!» بعد رو به نازپری گفت: «من هم میخواهم کمک کنم؛ ولی چیزی برای فروش ندارم».
نازپری گفت: «حتماً که نباید چیزی بفروشی. میتوانی با پولهای داخل قلکت به آنها کمک کنی».
پرپری با خوشحالی توپش را شوت کرد و گفت: «خودش است. پولهای داخل قلکم».
بدوبدو سراغ قلک داخل کمد رفت؛ اما قلک خالی خالی بود. هرچه قلک را تکان داد، هیچ صدایی از آن درنیامد. حتی یک سکه هم داخلش نبود. یادش افتاد که هفتهی پیش با پولهایش توپ فوتبال خریده بود. خیلی ناراحت شد. توپش را برداشت و به میدان وسط جنگل رفت.
همه آمده بودند. هرکس چیزی با خودش آورده بود. پوپی چند تا خانهی چوبی برای جوجه گنجشکها درست کرده بود. فیلو آن روز بستنی نخورده بود و پولتوجیبیهایش را به صندوق کمک به نیازمندان، داده بود.
پرپری یکگوشه زیر درخت بلوط ایستاد. توپش را زیر پا قل میداد و به آنها نگاه میکرد. پیشو تا او را دید، جلو آمد و گفت: «چه توپ خوبی داری! خوش به حالت که میتوانی به کلاس فوتبال بروی! من خیلی دوست دارم فوتبال یاد بگیرم».
پرپری یکدفعه چیزی به ذهنش رسید. باعجله به پیشو گفت: «همینجا بایست تا برگردم.« رفت از داخل خانه، یک مقوا آورد و آن را گذاشت روی میز مهربانی. او میخواست برای دوستانش کلاس رایگان فوتبال برگزار کند. حالا دیگر خوشحال بود چون او هم میتوانست به دیگران کمک کند.[1]
[1] فاطمه اکبری اصل



