درس 15 - آداب بازی (2)

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: آشنایی با قوانین و آداب بازی و تشویق به رعایت آن‌ها

اهداف جزئی:

    • آشنایی با قوانین کار گروهی و قوانین بازی، ازجمله آسیب نزدن به دوستان و جرزنی نکردن در حین بازی
    • توسعه توانایی‌های جسمی و حرکتی
    • شرکت در بحث و گفت‌وگوهای کلاسی
    • گسترش گنجینه واژگان
    • هماهنگی چشم و دست/تقویت عضلات دست
    • تقویت هوش جنبشی – حرکتی (Kinetic/ Motion)
    • آموزش درک مفاهیم فضایی (مفهوم عقب و جلو)
آغاز سخن با نام خدا و هم‌خوانی سوره ناس
عادت چله

پس از آنکه از نوآموزان پرسیدید چه کسی دیروز دستان پدر و مادرش را بوسیده، از آنان بپرسید هنگامی‌که دست پدر و مادر خود را می‌بوسید، آیا برای شما دعا می‌کنند؟ چه دعایی می‌کنند؟ به نوآموزان بگویید هر وقت دستان پدر و مادر خود را می‌بوسید، از آنان بخواهید برایتان دعا کنند.

مرورها بر اساس منحنی فراموشی

برای مرور درس‌های گذشته سؤالات ذیل را از نوآموزان بپرسید:

  • درس 6: شما چه دعاهایی برای پدر و مادرتان می‌کنید؟
  • درس 12: وقتی وارد جایی می‌شویم، باید بلند سلام کنیم یا آرام؟ اول سلام کنیم یا منتظر سلام دیگران باشیم؟
  • درس 14: شما هنگام بازی چه قوانینی را رعایت می‌کنید؟

 

فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: از نوآموزان بخواهید به‌دقت به تصویر نگاه کنند و در مورد آن توضیح دهند. با توجه به رعایت آداب بازی، کنار تصاویری که در آن آداب بازی رعایت شده علامت تیک، و کنار تصاویری که آداب بازی در آن رعایت نشده، علامت ضربدر را رنگ کنند.

آموزش مفهوم عقب و جلو: ابتدا به‌طور عینی و با استفاده از اشیا و حتی خود نوآموزان، مفهوم عقب و جلو را کار کنید؛ بر روی زمین با استفاده از نخ یا چسب چهار فلش در چهار جهت مختلف از یک مرکز ثابت ایجاد کنید. سپس، از کودک بخواهید در رأس این فلش‌ها قرار گرفته و با توجه به جهت فلش‌ها بدون اینکه جهت بدن خود را تغییر دهد، حرکت کند. مثال با توجه به فلش به جلو یا از پهلو به چپ یا راست حرکت کند.

سپس، شعر زیر را برای کودکان بخوانید:

وقتی میون یک صف ایستادی مهربونم

می‌تونی یاد بگیری عقب جلو رو جونم

اونی که روبه‌روته جلوتر از تو می‌شه

پشت‌سرت هرکی هست عقب‌ترِ همیشه

جلو رو ما می‌بینیم با چشمامون عزیزم

اما باید بچرخیم واسه عقب رو دیدن

از نوآموزان بخواهید با توجه به تصاویر کتاب، دور کسی که پشت نازپری ایستاده است خط بسته و دور کسی که جلوی نازپری ایستاده است خط باز بکشند.

مرور ترکیب رنگ‌ها (زرد + آبی = سبز) (درس 4): توجه نوآموزان را به تصویر وسط جلب نمایید. از آنان بخواهید خورشید را زرد، برکه مرداب را آبی و بوته سبزه کنار تصویر را با ترکیب رنگ زرد و آبی، سبز کنند.

مرور مفهوم الگو (درس 14): در کادر سوم، از نوآموزان بخواهید با توجه به الگوی داده شده گل‌ها را رنگ‌آمیزی نمایند. (2 تا قرمز،2 تا زرد)

در پایان تصاویر را به دل‌خواه خود رنگ‌آمیزی نمایند.

 

فعالیت 2 : بحث و گفت‌وگو

در مورد رعایت نوبت، برای انجام کارهای گروهی و عمومی با کودکان صحبت کنید.

به آن‌ها بگویید با رعایت نوبت در اصل قوانین آن کار یا بازی را انجام داده‌اند.

از کودکان بپرسید چرا قوانین در بازی مهم هستند؟ وقتی کسی در بازی از قوانین پیروی نمی‌کند، دیگران چه احساسی پیدا می‌کنند؟ اگر کسی در بازی جرزنی کرد و قانون بازی را رعایت نکرد به او چه می‌گویید؟ آیا باز هم با او بازی می‌کنید؟ چه راه‌هایی برای جلوگیری از جرزنی وجود دارد؟ اگر کسی از شما خواست تا قانون بازی را رعایت نکنید تا برنده شوید، به او چه می‌گویید؟

فعالیت 3: بازی «لی‌لی به جلو، راه رو به عقب»

نوآموزان به چهار گروه تقسیم‌بندی شوند.

زمین بازی، یک خط شروع و دو خط پایان دارد. یک خط پایان و شروع به فاصله سه متر از هم قرار دارند. مربی، یکی از گروه‌ها را به زمین بازی دعوت کند. افراد یک گروه، روی خط شروع قرار گیرند و مربی به آن‌ها فرمان شروع دهد. لی‌لی به جلو یعنی آن‌ها از خط شروع با یک پا به‌سمت خط پایان به‌سمت جلو حرکت کنند و راه رو به عقب، به این معنی که؛ آن‌ها از خط شروع با دو پا راه رفتن ساده به‌سمت خط پایان در عقب حرکت کنند و عقب‌عقب راه بروند.

در این بازی کودکان باید تعادل خود را در حین حرکت «لی‌لی» حفظ کنند و اگر پای دیگر به زمین خورد یا فرمان مربی را اشتباه اجرا کردند، یعنی با دو پا به‌سمت جلو حرکت کردند یا لی‌لی به‌سمت عقب حرکت کردند، کار آن‌ها خطاست و باید از اول مسیر را طی کنند. نوآموزان در حین حرکت باید مواظب باشند که باعث افتادن دوستان خود نشوند و به کسی آسیب وارد نکنند.

محیط اجرا: حیاط یا نمازخانه

وسایل موردنیاز: گچ یا چسب‌کاغذی

فعالیت 4: نقاشی

ابتدا کودکان را گروه‌بندی نمایید و از آن‌ها بخواهید یکی‌یکی در صفحه کاغذی مشترکی که دارند نقاشی بکشند. هر کودک به‌نوبت نقاشی را ادامه دهد تا نقاشی کامل شود. بعد از اتمام نقاشی‌ها، برگه‌ها را به دیوار یا تابلوی کلاس بچسبانید و کودکان در مورد نقاشی‌شان صحبت کنند و بگویند چگونه نوبت را رعایت کردند و چه حسی داشتند. (موضوعات پیشنهادی: جشن تولد، باغ زیبا، مدرسه و…)

داستان پیشنهادی : داستان «پرپری و غول بازی»

به نام خدای مهربان

پرپری وسط اسباب‌بازی‌هایش در اتاق‌خواب بابا و مامان نشسته بود. تبلت آبی کوچکش در دستانش بود و بازی می‌کرد. مرحله‌ی آخر بود، ولی پرپری باخت. باورش نمی‌شد. او که همیشه برنده بود. چرا این بار بازنده شد؟

ناگهان غول مرحله‌ی آخر بازی، خنده‌ی وحشتناک و بلندی کرد و از تبلت بیرون پرید. آبی‌رنگ بود و روی سرش مویی نداشت. گوش‌هایش نوک تیز و دماغ بزرگی داشت. پرپری چیزی را که می‌دید باور نمی‌کرد. خواست داد بزند؛ اما ناگهان غول آبی کچل گفت: «سلام، هیسسس فسقلی، اگر داد بزنی، تبدیل می‌شوی به یک کرم کوچولو.»

پرپری نمی‌دانست باید چه کار کند؟ غول دوباره خندید و گفت: «خب حالا که من برنده‌ی بازی شدم، می‌خواهم جایزه‌ی خوبی به خودم بدهم. البته من با یک رمز تقلبی تو را بردم و در بازی جرزنی کردم؛ وگرنه تو برنده بودی. ولی مهم نیست. مهم این است که من بردم»!

پرپری با ناراحتی و عصبانیت گفت: «چی؟ جرزنی؟ قبول نیست!».

غول کچل بلندتر خندید و گفت: «چه جالب! ولی بگذار اول تو را به یک شتر تبدیل کنم. بعد جوابت را می‌دهم.»  این را گفت و دستی به سر کچلش کشید. بعد پودر براق و آبی‌رنگی را به طرف پرپری فوت کرد. در یک چشم به هم ‌زدن، پرپری تبدیل به یک شتر بزرگ شد.

خیلی ترسیده بود. برای همین رفت و ایستاد روی تختخواب مامان و بابا. غول گنده با صدای بلند گفت: «بیا پایین پسر شیطون و اما جواب تو، اول اینکه اتاق بابا و مامان جای بازی و مشق نوشتن نیست. تو مگر خودت اتاق نداری؟ دوم اینکه چرا همیشه وقتی بازی می‌کنی، اسباب‌بازی‌هایت را از روی زمین جمع نمی‌کنی؟ دیشب وقتی خواب بودی، خواهر کوچولوی تو که تازه به دنیا آمده، چرخ ماشین اسباب‌بازی‌ات را خورد. نزدیک بود خفه شود. مامان و بابا خیلی ترسیده بودند، سوم اینکه…».

پرپری با ناراحتی داد زد: «می‌دانم می‌دانم. سوم اینکه من در هر بازی تقلب می‌کنم و با جرزنی از بقیه می‌برم.» غول جادویی گفت: «بله خوب است که این‌ها را می‌دانی، بعد هم سوار پشت بچه‌ها می‌شوی تا تو را راه ببرند. دست و پای فیلو و کمر پیشو و پوپی درد می‌کند. چرا این‌قدر در بازی‌ها جرزنی می‌کنی؟ حالا تو شتر من هستی و می‌خواهم سوارت شوم. شاید هم تا آخر عمر، شتر من باقی ماندی.»

پرپری بیچاره با گریه چند دور در خانه به غول آبی سواری داد. این‌قدر کمرش درد گرفت که دیگر طاقت نیاورد و بوم، خورد زمین.

غول گنده از روی کمرش بلند شد و گفت: «هههه، چطور وقتی تو تقلب می‌کنی و با جرزنی برنده می‌شوی، بقیه باید به حرف تو گوش بدهند؟ ولی حالا که من با جرزنی و تقلب در بازی از تو برده‌ام، نمی‌خواهی به حرف من گوش بدهی؟ بلندشو! بلندشو ببینم. من هنوز هم شترسواری می‌خواهم.»

پرپری که خیلی خسته شده بود و از صورتش عرق می‌چکید. با گریه گفت: «ببخشید غول بزرگ، ببخشید. اشتباه کردم، از همه معذرت می‌خواهم، قول می‌دهم.»

غول خندید و گفت: «تو فقط یک روز وقت داری تا از همه معذرت‌خواهی کنی و قول بدهی که دیگر نه تقلب کنی، نه اسباب‌بازی‌هایت را پخش‌وپلا کنی و نه دیگر در اتاق بابا و مامان بازی کنی.»

پرپری سرش را تکان داد. از بی‌حالی داشت به زمین می‌افتاد. همین‌که داشت سرش به زمین می‌خورد، ناگهان از خواب بیدار شد.

دید در اتاق مامان و بابا خوابش برده و تبلت هم خاموش شده. همه‌ی این‌ها فقط یک خواب بود؛ ولی پرپری این‌قدر از غول ترسیده بود که همه قول‌هایش را انجام داد.