درس 12 - ولادت امام حسین (ع)

به نام خداجون مهربون

تاریخ: 3 ماه شعبان

هدف کلی: گرامی‌داشت مناسبت‌های مذهبی

اهداف جزئی:

  • آشنایی با شخصیت امام حسین (ع)
  • آشنایی با ماجرای ولادت امام حسین (ع)
  • تقویت باورهای مذهبی
  • گسترش گنجینۀ واژگان
  • تقویت خلاقیت
  • دست‌ورزی
فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید به دقت به تصویر نگاه کنند. آیا می‌توانند حدس بزنند تولد کدام یک از امامان ما می‌باشد؟ اسم این نوزاد چیست؟ به نظرشان چه اتفاقی برای بال این فرشته افتاده؟

کار با قیچی: به آنان بگویید به صفحه 27 کتاب کودک بروند و بال‌های فرشته را از این صفحه قیچی کرده و در جای مناسب خودش بچسبانند.

دست‌ورزی و رنگ‌آمیزی: سپس به سلیقه خود، گل‌ها و پلاکارت را رنگ کنند.

فعالیت 2: داستان «فرشته بی‌بال»

 مربی محترم! داستان را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

چرخ خیاطی مامان داشت قیژقیژ چادر می‌دوخت. یک چادر گل‌گلی و شکوفه‌ای. آخه زهرا؛ خواهر زینب جشن تکلیف داشت. از آن جشن‌ها که چادر می‌پوشند و تاج می‌گذارند روی سرشان.

کمی که گذشت چادر آماده شد. زهرا آن را پوشید. دست‌هایش را باز کرد و دور مامان چرخید. مامان لبخند زد و گفت: «شبیه فرشته‌ها شدی!»

زینب با غصه نگاه مامان کرد و پرسید: «پس من چی؟»

مامان صورت زینب را بوسید و گفت: «شما هم فرشته‌ای عزیزم.»

زینب پرسید: «پس چرا جشن فرشته‌ها دعوت نیستم؟»

زهرا نشست کنار زینب و گفت: «بدون خواهر کوچولوم که نمی‌رم.» و یکی از دست‌هایش را بالا گرفت. زینب رفت زیر چادر زهرا و با خنده گفت: «آخ جانمی جان! اما… پس چرا چادر ندارم؟»

مامان هم خندید و گفت: «چشم عزیزم! برای شما هم می‌دوزم.»

دوباره صدای قیژقیژ چرخ‌خیاطی بلند شد.

همان‌موقع بابا آمد خانه. با یک جعبه شیرینی برای تولد امام حسین (ع). یک پرچم هم همراهش بود. یک پرچم سبز که روی آن نوشته شده بود: «سلام بر حسین»

بابا پرچم را به دیوار خانه زد و گفت: «حالا شد!»

کمی که گذشت چادر زینب هم آماده شد. زودی آن را پوشید و با زهرا دور اتاق چرخید. بابا با یک سینی چای آمد و گفت: «شیرینی بدون چای نمی‌شود!» و نگاهی به زهرا و زینب انداخت و ادامه داد: «فرشته‌ هم بدون بال نمی‌شود!»

زینب زودی پرید بغل بابا و پرسید: «برای چادرم بال می‌خری بابا؟»

بابا خندید و گفت: «مغازه‌ی بال فروشی از کجا پیدا کنم؟» و کمی فکر کرد و گفت: «به جایش برایتان از یک فرشته‌ی بی‌بال می‌گویم. یک فرشته به نام فُطرس.»

زهرا و زینب با تعجب تکرار کردند: «فطرس!؟»

بابا لبخند زد و گفت: «فطرس اسم یک فرشته‌ست. فرشته‌ای که یک روز به خاطر اشتباهی که کرد خدا بال‌هایش را از او گرفت. اما…» و یک شیرینی برداشت و ادامه داد: «اما وقتی که امام حسین (ع) به دنیا آمدند، او را بخشید و دوباره بال‌‌هایش را به او داد.»

زینب یکی از شیرینی‌های کاکائویی را برداشت و پرسید: «واقعی؟»

بابا گفت: «واقعی واقعی!»

زهرا هم یک شیرینی توت‌فرنگی‌ برداشت و گفت: «چه فرشته‌ی خوش‌شانسی. کاش ما هم موقع تولد امام حسین بودیم.»

بابا به پرچم روی دیوار اشاره کرد و گفـت: «امام حسین همیشه و همه جا هستند. تازه فطرس به خدا قول داده هرکس به امام حسین سلام کند، سلامش را به ایشان برساند. »

بچه‌ها رو به پرچم ایستادند و به امام حسین سلام دادند. مامان و بابا داشتند با لبخند به آن‌ها نگاه می‌کردند. به فرشته‌های بال‌دار روی زمین.[1]

[1] . فرزانه فراهانی

ماجرای فُطرس، در کتاب های معتبری مثل بصائر الدرجات (ج1، ص68)، کامل الزیارات (ج1، ص66) و امالی شیخ صدوق (ج1، ص137) روایت شده است. اختلافاتی در این مسئله وجود دارد که آیا ملائکه امکان معصیت و گناه دارند یا خیر؟ شهید علامه مطهری معتقد هستند ملائکه بر دو گروه اند و در مورد یکی از این دو گروه، امکان عصیان وجود دارد (مجموعه آثار شهید مطهری، جلد 4، ص280) همچنین آیت الله العظمی جوادی آملی، گرچه احتمال داده‌اند شاید فُطرس ملک نبوده و بخاطر معصیت بالش شکسته شده، اما این نظریه شهید مطهری را پذیرفته‌اند که درمورد گروهی از ملائکه امکان گناه وجود دارد. (پرسش و پاسخ‌ها در محضرت آیت الله جوادی آملی، ج2، صص78 تا 88)

فعالیت 3: چاپ و تکه چسبانی (کلاژ)

شابلونی از نام امام حسین (ع) تهیه نمایید و از کودکان بخواهید با استفاده از اسفنج کوچکی که در رنگ قرار داده‌اند، نام امام حسین (ع) را روی صفحه دفتر نقاشی خود چاپ بزنند. سپس داخل آن را با پولک و اکلیل تزیین کنند.

در صورت نبود شابلون، می‌توانید خودتان نام امام حسین (ع) را روی دفتر نقاشی کودکان بنویسید و از آن‌ها بخواهید ابتدا با اسفنج نام امام حسین (ع) را پر کنند و سپس آن را کلاژ نمایند.

در آخر، می‌توانید با تابلوهای زیبایی که ساخته‌اید، کلاس را تزیین کنید.

[dflip id="8705"][/dflip]