درس 10 - ولادت امام علی (ع) و روز پدر

به نام خداجون مهربون

تاریخ: 13 ماه رجب

هدف کلی: گرامی‌داشت مناسبت‌های ملی – مذهبی

اهداف جزئی:

  • آشنایی با شخصیت حضرت علی (ع)
  • آشنایی با ماجرای ولادت حضرت علی (ع)
  • آشنایی و درک اهمیت روز پدر
  • تقویت باورهای مذهبی – ملی
  • گسترش گنجینۀ واژگان
  • دست‌ورزی
فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید به دقت به تصویر نگاه کنند و بگویند این کودکان چه کاری انجام می‌دهند؟ چرا؟

دست‌ورزی و رنگ‌آمیزی: از نوآموزان بخواهید ابتدا تصویر سفید پدر بچه‌ها را به سلیقۀ خودشان رنگ‌آمیزی کنند. سپس از آنان بپرسید: اگر شما بخواهید از پدرتان قدردانی و تشکر کنید، و روز پدر را به ایشان تبریک بگویید، از تصاویر پایین صفحه کدام را انتخاب می‌کنید؟ آن را رنگ بزنید.

فعالیت 2: داستان «یک تولد عجیب»

 مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

بابا داشت آماده می‌شد تا برود مسجد. طاها پرسید: «مگه وقت نمازه؟!»

بابا لبخند زد و گفت: «نه! اما توی مسجد یک کوچولو کار دارم.»

طاها پرسید: «چه کاری؟»

بابا عینکش را عقب داد و گفت: «باید برای یک روز مهم آماده شویم.»

طاها تکرار کرد: «روز مهم!؟»

بابا ادامه داد: «بله پسرم! آخه فردا تولد حضرت علی (ع) است. یک روز خیلی خیلی مهم! برای همین باید مسجد را برای جشن آماده کنیم.»

طاها بالا پایین پرید و گفت: «آخ جانمی جان! جشن!!»

بابا یک کوچولو فکر کرد. آن‌وقت ادامه داد: «دوست داری تو هم برای جشن یک کاری بکنی!»

طاها از شادی هورا کشید. زودی گفت: «اما چه کاری؟»

بابا صورتش را بوسید و گفت: «توی جشن ماجرای تولد امام علی را برای دوستانت تعریف کنی.»

طاها پرسید: «چه ماجرایی؟»

بابا گفت: «خوب گوش کن تا برایت بگویم.»

طاها نشست روی پای بابا و منتظر شنیدن ماجرا ماند.

بابا شروع کرد: «آن روزها که هنوز امام به دنیا نیامده بودند، مادرشان به زیارت خانه‌ی خدا رفتند که یک‌هو اتفاق عجیبی افتاد!»

طاها چشم از آقا جان برنمی‌داشت تا ببیند چه اتفاقی افتاده!

آقا جان ادامه داد: «دیوار خانه‌ی خدا باز شد. فرشته‌ها از مادر ایشان خواستند بروند توی خانه. ایشان هم رفتند. آن‌وقت دیوار دوباره بسته شد!»

طاها با چشم‌های گرد شده گفت: «اوه! چه جالب!! بعدش چی شد؟»

آقا جان باز هم با لبخند گفت: «یک روز و دو روز و سه روز گذشت. بالاخره مادر امام علی از خانه‌ی خدا بیرون آمدند. اما این بار تنها نبودند. یک نوزاد زیبا هم توی بغلشان بود.»

طاها گفت: «چه تولد عجیبی!»

بابا گفت: «درسته! عجیب بود، چون مثل همه نبود. آخه خدا می‌خواست بگوید امام علی جان با بقیه‌ی نوزادهایی که به دنیا می‌آیند فرق دارند.» و به ساعتش نگاه کرد: «آخ آخ! بدو حاضر شو که دیر شد.»

طاها همان‌طور که لباس می‌پوشید پرسید: «جشن مسجد شیرینی هم دارد؟»

بابا خندید و گفت: «ای شکمو! بله که دارد.»[1]

[1] . فرزانه فراهانی

فعالیت 3: کاردستی

یک کاغذ رنگی A4 انتخاب و از وسط تا بزنید. حالا دست خود را روی کاغذ قرار دهید و با مداد دور دست را بکشید تا الگوی ان روی کاغذ بیافتد توجه کنید که انگشت شست و انگشت اشاره باید روی خط تای کاغذ باشد؛ یعنی لبه انگشتان با خطِ تا، مماس باشد (شبیه تصویر زیر) سپس یک قیچی بردارید و الگو دست را کامل برش بزنید حالا تای کاغذ را باز کیند کار دستی قلب دست ساز شما حاضر است می توانید با نوشتن یک متن یا کشیدن یک نقاشی درون قلب کاردستی خودر اجذابت تر کنید.

[dflip id="8705"][/dflip]