درس 2 - آداب بازی (1)

به نام خداجون مهربون

هدف کلی: آشنایی با رعایت برخی از آداب بازی

اهداف جزئی:

  • تشویق به رعایت نوبت در بازی و همکاری
  • تشخیص قوانین و رفتار درست از رفتار اشتباه هنگام بازی
  • توسعه توانایی‌های جسمی – حرکتی
  • شرکت در بحث و گفت‌وگوهای کلاسی
  • گسترش گنجینه واژگان
  • تقویت روحیه کار گروهی
آغاز سخن با نام خدا و هم‌خوانی سوره حمد

این حدیث از امام حسین (ع) را که می‌فرمایند: «السلامُ قبلَ الکلام»[1]؛ اول سلام کردن و بعد صحبت کردن، بخوانید و برای نوآموزان توضیح دهید که سلام، به معنای دعای خیر و دعای سلامتی برای همدیگر است.

[1] . تحف العقول، ص246.

عادت چله (بوسیدن دست پدر و مادر)

از نوآموزان بپرسید چه کسی دیروز که به خانه رفت، از پدر و مادر خود تشکر کرد و دست‌هایشان را بوسید؟ سپس شعر زیر را برایشان بخوانید و از آنان بخواهید تکرار کنند.

یه بچه ی مهربون

بچه ی خوب و دانا

 

میبوسه دست مامان

میبوسه دست بابا

فعالیت 1: کتاب کودک

تصویرخوانی و تفکر: از کودکان بخواهید به تصاویر دقت کنند و بگویند در کدام تصویر آداب بازی کردن رعایت شده است و در کدام تصویر رعایت نشده است؟ چرا؟ (در کادر بالا لاکو صبر نکرده و فندق را هل داده و باعث شده تا نازپری و پیشو به روی هم بیافتند / در کادر وسط بچه‌ها به ترتیب برای بازی سرسره و تاب صف گرفته‌اند / در کادر پایین فیلو محکم روی الاکلنگ پریده و پشمک به هوا پرتاب شده است)

دست‌ورزی و رنگ‌آمیزی: کادر دور تصویری که در آن آداب بازی رعایت شده است را رنگ بزنند. (کادر وسط)

مفهوم جلو و عقب:ابتدا مفهوم جلو و عقب را با استفاده از وسایلی که در محیط کلاس دارید، با کودکان کار کنید. سپس از نوآموزان بخواهید به صف سرسره در کادر وسط دقت کنند و دور کسی که از همه جلوتر ایستاده است، خط بکشند. (لاکو)

فعالیت 2: داستان «پس چه جوری؟»

مربی محترم! داستان زیر را برای کودکان بخوانید یا فایل صوتی آن را در کلاس پخش نمایید.

به نام خداجون مهربون

نسیم، عطرگل‌ها را آورد توی کلاس. خانم مرغه نفس عمیقی‌ کشید و پرسید: «موافقید برویم بازی؟»

بچه‌ها «آخ جان» بلندی گفتند و با عجله به طرف در دویدند. خانم مرغه پرپر زد و ایستاد جلوی درِ کلاس. بال‌هایش را باز کرد و گفت: «این‌جوری نه!»

بچه‌ها با هم پرسیدند: «پس چه جوری؟»

خانم مرغه گفت: «با قطار.»

بچه‌ها زودی پشت سر هم قطار شدند. قبل از آن‌که هوهو چی‌چی بگویند و قطارشان راه بیفتد، پرپری گفت: «اجازه! پیشو نباید جلوی من باشد. دُمش می‌رود توی صورتم!»

پیشو اخم‌هایش را توی هم‌ کرد و گفت: «خب ببعی هم نباید جلوی من باشد. فرفری‌هایش به شکمم می‌خورد، قلقلکم می‌دهد.» و غش‌غش خندید.

ببعی سرش را به عقب برگرداند و گفت: «خب برو عقب‌تر.»

پرپری گفت: «نیا عقب‌تر.»

لاکو از جلوی قطار گفت: «چرا وقت بازی را می‌گیرید!؟»

خانم مرغه هیس بلندی گفت و قطارشان را مرتب کرد.

وقتی به زمین بازی رسیدند کوکی نشست روی یک طرف الاکلنگ. پشمک محکم پرید آن‌طرفش. کوکی پرت شد بالا. بال بال زد و پرسید: «حواست کجاست؟»

پشمک خندید و گفت: «تو سبک هستی تقصیر من نیست که.»

کوکی گفت: «نباید روی الاکلنگ بپربپر کنی.»

همان‌موقع فیلو پرید آن‌طرف الاکلنگ. پشمک پرت شد روی زمین. فیلو گفت: «خودت هم سبک هستی که.»

کمی این‌طرف‌تر‌ ببعی داشت تاب می‌خورد. پرپری گفت: «بیا پایین. نوبت من شده.»

ببعی گفت: «می‌خواستی زودتر برسی.»

پرپری عصبانی شد. نوک‌نوک فرفری‌های ببعی را کشید. ببعی تالاپی از روی تاب افتاد پایین.

کمی آن‌طرف‌تر پیشو روی سرسره ایستاده بود اما سُر نمی‌خورد. نازپری و فندق و لاکو روی پله‌های سرسره بودند. لاکو، فندق را هُل داد و گفت: «برو بالا.»

بعد فندق نازپری را هُل داد و نازپری هم پیشو را. یک‌هو همگی سُرخوردند و افتادند روی هم.

یکی دُمش درد گرفت، یکی بالش. آن یکی دست و آن یکی دیگر، پایش.

خانم مرغه داشت به بچه‌ها نگاه می‌کرد. نُچ نُچ بلندی کرد و با صدای بلند گفت: «این جوری نه!»

بچه‌ها همان‌طور که داشتند شلوغ می‌کردند پرسیدند: «پس چه جوری؟»

خانم مرغه شروع کرد به توضیح دادن: «باید با هم مهربان باشید. توی نوبت بازی کنید. همدیگر را هُل ندهید.»

اما سر و صدا زیاد بود. کسی حرف‌هایش را نشنید.

یک کم و دو کم گذشت. هنوز نه کسی الاکلنگ بازی کرده بود نه تاب و نه سرسره. چند کم دیگر هم گذشت تا این‌که صدای زنگ مدرسه بلند شد.

بچه‌ها با هم گفتند: «ما که هنوز بازی نکردیم!»

یکی گفت: «تقصیر تو بود.»

آن یکی گفت: «تقصیر خودت بود.»

یکی این می‌گفت. یکی آن یکی.

خانم مرغه با صدای بلند گفت: «همه مقصر هستید چون آداب بازی را نمی‌دانید.»

بچه‌ها با هم پرسیدند: «آداب؟»

خانم مرغه گفت: «بله. آداب. یعنی همه‌ی کارهایی که باید انجام می‌دادید اما ندادید.»

فیلو یاد کاری که کرده بود افتاد و گفت: «یا نباید انجام می‌دادیم اما دادیم.»

بقیه‌ی بچه‌ها هم کمی فکر کردند و یکی یکی گفتند: «آهان!»

خانم مرغه نوک‌خندی زد و گفت: «امروز که دیر شد. اما قول بدهید فردا این جوری نباشید.»

این‌بار کسی نپرسید: پس چه جوری؟ فقط با هم گفتند: «قول می‌دهیم. قول!»[1]

[1] . فرزانه فراهانی

فعالیت 3: بازی غلطه آی غلطه!

از کودکان بخواهید کنار یکدیگر، یک حلقه تشکیل دهند. در وسط بایستید و تعدادی از قوانین هنگام بازی را به صورت درست یا غلط برای نوآموزان بگویید. دقت کنید که بین جملات، بعضی از قوانین، غلط و نادرست باشند و بعضی درست و صحیح. از کودکان بخواهید تا هرگاه سخن نادرست را شنیدند، هم‌زمان بگویند:«غلطه آی غلطه!»

برای جذاب‌تر شدن فعالیت می‌توانید این قوانین را در قالب یک داستان فی البداهه مطرح کنید. مثلا: مدرسه‌ای بود به نام … یک کلاس پیش دبستانی داشت به نام … و دختران یا پسران قشنگی در آن درس می‌خواندند. شبی از شب‌ها (غلطه آی غلطه) بچه‌ها توی حیاط بازی می‌کردند. همگی توی صف یکدیگر را هل می‌دادند (غلطه آی غلطه) و …

فعالیت پیشنهادی: بازی قطار نظم

از کودکان بخواهید به‌صورت قطار صف بگیرند و هم‌زمان با پخش موزیک، در یک صف، دنبال یکدیگر حرکت کنند. از آن‌ها بخواهید از صف خارج نشوند و نظم و نوبت را پشت سر یکدیگر رعایت نمایند. هرجا موزیک قطع شد، مربی باید یک دستور مثل پریدن، نشستن، چرخیدن و… به کودکان بدهد و آن‌ها بدون اینکه نظم و صف‌شان به هم بریزد، باید دستور مربی را انجام دهند. سپس با پخش مجدد موزیک، به حرکت خود ادامه دهند.

[dflip id="8705"][/dflip]